پایان نامه ها

پایان نامه رایگان درمورد حقوق بشر، حقوق بشر دوستانه، اعلان جنگ، سازمان ملل متحد

حقوق بشردوستانه بین المللی شناخته می شوند و مقررات پروتکل های1977 موید وحدت این دو شاخه از حقوق محسوب می شوند. دیوان ضمن برشماری اصول مندرج در متون و اسناد کنوانسیون های ژنو و لاهه،‌ اظهار داشت که حمایت از نظامیان و جمعیت و اهداف غیر نظامی، ‌تفکیک بین رزمندگان و غیر رزمندگان، منع وارد کردن رنج بیهوده به رزمندگان ازجمله اصول کلی حقوق بشر دوستانه بشمار می آید .
دیوان سپس به وجود اصل یا شرط مارتنس در مقررات حقوق بشر دوستانه نیز اشاره نموده است . مارتنس یک حقوقدان روسی بوده که پیشنهاد نمود که از آنجائی که حقوق انسانی منبعث از خود آگاهی عمومی می باشد و آنگونه که بشریت و عرف ملل اقتضا می کند باید تحت مقررات حقوق جنگ قرار گیرد . وی این پیشنهاد را به این دلیل مطرح نمود که به سرنوشت قربانیان جنگ در حقوق لاهه توجهی نشده و مقررات خاصی برای آن وضع نگردید.
خصیصه عرفی بودن قوانین و مقررات حقوق جنگ و حقوق بشر دوستانه از آن جهت اهمیت دارد که همه دولتها اعم از دولتهای عضو معاهدات و یا کنوانسیونهای بین المللی و دولتهای غیر عضو، می بایست به حقوق و تعهدات مندرج در کنوانسیونهایی که بر پایه حقوق عرفی تصویب شده اند، ‌پایبند بوده و نمی توانند خود را از شمول تعهدات اینگونه کنوانسیونها خارج نمایند. دیوان تاکنون از تائید ادعای « قواعد آمرانه» حقوق بشر دوستانه امتناع نموده ولی در قضیه استفاده از سلاحهای هسته ای رای خود را این گونه انشاء نمود که از شرایط مزبور این طور بر می آید که کاربرد سلاحهای هسته ای یا تهدید به کاربرد انها ، با قواعد حقوق بین الملل قابل اعمال در مخاصمات مسلحانه ، ‌بویژه اصول و قواعد حقوق بشر دوستانه مغایر است.

2-1- وجوه افتراق و اشتراک حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه بین المللی
درگذشته، حقوق بشر و حقوق بين الملل بشر دوستانه بصورت مجزا شكل گرفته و توسعه يافتند، حقوق بشر را حقوق زمان صلح و حقوق بين الملل بشر دوستانه را حقوق زمان جنگ قلمداد مي‌كردند. بنابراين تصور اين بود كه هيچ رابطه و نسبتي ميان اين دو واژه وجود ندارد. اما در پي تغيير و تحولاتي كه در نظام حقوق بين الملل در دو عرصۀ حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه صورت گرفت و قلمرو اجرايي مكاني و زماني اين دو حقوق گسترش پيدا كرد، حقوق بشر دوستانه و حقوق بشر در جهت همگرايي به منظور حمايت از انسان و كرامت انساني او توسعه يافته و بتدريج به سمت نزديك شدن حركت نمودند بدين ترتيب رابطه ميان حقوق بشر دوستانه و حقوق بشر در دو نظام حقوق بين الملل معاصر شكل گرفت كه در دراسه مطلب بصورت اجمالي رابطه مذكور را بررسي مي‌نماييم.
الف – تعريف حقوق بين الملل بشر دوستانه27
«حقوق بين الملل بشر دوستانه شامل اصول و قواعد حقوقي است كه هدف آن حمايت از افراد و اموالي است كه در معرض تاثيرات درگيري‌هاي مسلحانه بين المللي و غير بين المللي دارند و همچنين تجديد روش‌ها، شيوه‌ها و ابزار آلات جنگي است»28
ب – حقوق بشر29
«حقوق بشر مجموعه‌اي از ارزشها، مفاهيم، اسناد حقوقي بين المللي و ساز و كارهایي است كه در همۀ زمان‌ها و مكان‌ها از مقام، منزلت و كرامت انساني همۀ افراد و يا گروه‌ها صرفاٌ بدليل، اينكه انسانند در مقابل همۀ دولت‌ها حمايت مي‌كند».30
با در نظر گرفتن اين دو تعريف، در مي‌يابيم كه هدف اصلي و اساسي اين دو شاخۀ حقوق بين الملل حمايت از انسان، انسانيت و كرامتي انساني است .این دو واژه داراي نقاط اشتراك ديگري است كه در ادامه مطلب مهم‌ترين آنها را بيان مي‌كنيم.
1- حقوق بشر و حقوق بين الملل بشر دوستانه، هر دو شاخه‌اي پر اهميّت از حقوق بين الملل (عمومي) محسوب مي‌شوند.
2- اصل احترام به انسان و كرامت ذاتي او پايه و اساس هر دو حقوق است.
3- معاهدات حقوق بين الملل بشر دوستانه و نيز معاهدات حقوق بشري، هر دو بر خلاف ساير معاهدات بين المللي مبتني بر اصل تقابل نمي‌باشند؛ (مفهوم اصل عدم تقابل اين است كه رعايت حقوق بشر و حقوق دوستانه منوط به رعايت آنها از سوي دولت متقابل نيست).
4- اين دو حقوق در توسعه و تدوين يكديگر تاثير متقابل داشته‌اند از جمله تأثير حقوق بشر در تدوين پروتكل‌هاي الحاقي به كنوانسيون‌هاي چهارگانه ژنف و تأثير حقوق بشر دوستانه در تدوين كنوانسيون حقوق كودك؛
5- قلمرو اجرايي اين دو حقوق مكمّل يكديگرند. بدين صورت كه حقوق بشر هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ قابل اجراست31 و حقوق بين الملل بشر دوستانه مطلقاٌ حقوق مربوط به زمان مخاصمات مسلحانه بين المللي و غير بين المللي نيست بلكه در زمان صلح نيز حقوق بين الملل بشر دوستانه اهميّت دارد و در اين هنگام بايستي آن را توسعه داد و به آموزش آن افراد مربوطه پرداخت.
6- در حوزۀ اين دو حقوق، قواعد و مقرراتي مشتركي يافت مي‌شود كه هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ قابليت اجرايي دارند از جمله منع شكنجه و آزار منع رفتار بي‌رحمانه، منع لطمه به حيثيّت اشخاص و….
موارد مذكور در بالا مؤيد رابطه ميان حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه است اما پرفسور ژان پيتكه تفاوت موجود ميان اين دو حقوق را به طور بسيار صريح و آشكار در سه اصل مشترك بيان مي‌نمايد:
1- اصل مصونيت كه حق احترام به زندگي، تماميّت جسماني و ويژگي‌‌هاي جدا ناشدني از شخصيت انسان را براي هر فرد غير رزمنده تضمين مي‌كند؛
2- اصل عدم تبعيض كه رفتار تبعيض آميز را به هر شكل كه باشد محكوم مي‌كند؛
3- اصل امنيت كه حق امنيت شخصي را به هر فرد
انساني اعطاء مي‌كند؛ اما عليرغم وجود پيوند و نزديكي ميان حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه به دلايل ذيل نمي‌توان آن دو را يكي پنداشت و يا يكي را جزئي از ديگري دانست:
1- در حقوق بشر، انسان حق دارد و نه تكليف،‌ بلكه تکلیف متوجه دولت‌هاست اما در حقوق بين الملل بشر دوستانه، دولت‌ها و افراد، هر دو هم حق دارند و هم تكليف.
2- ضمانت اجرا در حقوق بشر و بشر دوستانه متفاوت است. در صورت نقص حقوق بشر، مسئوليت متوجه دولت مي‌شود اما در صورت نقض حقوق بين الملل بشر دوستانه علاوه بر دولت‌ها، افراد نيز مسئوليت دارند.
3- اسناد بين المللي حقوقي آنها مشترك نيست مهم‌ترين اسناد حقوق بشر شامل اعلاميّه جهاني حقوق بشر، ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مي باشد ولي مهم‌ترين اسناد حقوق بشر دوستانه شامل كنوانسيون‌هاي لاهه و كنوانسيون‌هاي چهارگانه ژنو و پروتكل الحاقي به كنوانسيون اخیر مي باشد.
4- سازمان ملل متحد و اركان آن (شوراي امنيت، ديوان بين المللي دادگستري، مجمع عمومي، شوراي اقتصادي اجتماعي، شوراي قيموميّت) نقش برجسته و تعيين كننده‌اي در توسعه حقوق بشر ايفاء‌ نموده‌اند به طوري كه حقوق بشر در چارچوب سازمان ملل متحد شكل گرفته است. اما در توسعه حقوق بين الملل بشر دوستانه معاصر نقش كميتۀ بين المللي صليب سرخ پر اهميّت است. اگر چه كميته بين المللي صليب سرخ در توسعه حقوق بين الملل بشر دوستانه نقش برجسته‌اي دارد اما نمي‌توان نقش سازمان ملل متحد و يا ساير نهادي بين المللي را در اين باره ناديده گرفت.
5- در منشور سازمان ملل متحد صريحاٌ به حقوق بشر و رعايت آن اشاره شده است اما منشور، حقوق بين الملل بشر دوستانه را وسيله‌اي براي رسيدن به هدف اصلي خود يعني صلح و امنيت بين المللي قلمداد نموده است؛
6- برخلاف حقوق بشر كه تحت تاثير سياست بين الملل قرار گرفته و بشدّت سياسي شده است حقوق بين الملل بشر دوستانه با نظارت و پشتيباني كميته بين المللي صليب سرخ از خلط شدن با سياست بين الملل محفوظ مانده است؛
با در نظر گرفتن وجوه اشتراك و افتراق بين حقوق بين الملل بشر دوستانه و حقوق بشر، رابطه و نسبت موجود بين اين دو حقوق به صورت ذيل ارزيابي مي‌شود:
با انعقاد پروتكل 1977 در زمينه مخاصمات مسلحانه بين المللي و غير بين المللي تقارب ميان حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه به روشني ظاهر مي‌شود و همگرايي قابل توجهي بين آنها بوجود مي‌آيد اما اين رابطه به معني وابستگي يكي به ديگري و يا تشابه يكي با ديگري نيست. بلكه اين دو شاخه حقوق بين الملل همچنان مجزا و مستقل از يكديگر و مكمل يكديگرند».

2-2- حالت جنگی
مفهوم «جنگ»، تعبير و واژه اي است كه در انديشه هاي نوين حقوق بين الملل داراي خاستگاه خاصي مي باشد. از اين رو هر كدام از انديشمندان، حقوقدانان و متفكران غربي به فراخور دانش خويش، به تبيين ديدگاه خود در تحليل اين مفهوم مبادرت ورزيده اند. «اپنهايم»32 در تعريف خويش از جنگ بيان مي‌دارد: «جنگ عبارت است از جدل بين دو دولت از طريق نيروي نظامي و قواي مسلحانه با هدف غلبه و تفوق بر يكديگر و اعمال شرايط دلخواه توسط طرف پيروز». «وردوس»33 ‏‎ ‎جنگ را جدلي مسلحانه بين دولت ها تلقي مي نمايد كه در طي آن كليه روابط صلح آميز و مسالمت بار به حالت تعليق و و قفه درآمده است. در تعريفي ديگر آمده است، «جنگ عبارت از مجموعه اي از اقدامات و عمليات مسلحانه و قهرآميز است كه در چهار چوب مناسبات كشورها رخ داده و موجب اجراي اصول و قواعد خاصي در مناسبات بين دو كشور و حتي در مناسبات با ديگر كشورهاي ثالث نيز مي گردد».
به دنبال وقوع یک جنگ با اعلان آن، روابط طرفین درگیر و نیز کشورهای دیگر تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و «حالت جنگ» رخ می‌نمایاند. در نتیجه آثار حقوقی دیگری در پی آن بروز می‌نماید.34

2-2-1- سیر تاریخی اعلان جنگ و گشایش درگیری
رویه اعلان رسمی و صریح در آغاز یک جنگ از دیرباز در روابط بین‌الملل مطرح بوده و از قدمت بسیاری برخوردار است. در تفکر سنتی حقوق بین‌الملل، اصل مهمی درباره آغاز جنگ وجود داشته و آن «لزوم ابلاغ رسمی و صریح گشایش مخاصمات» است.
در عهد عتیق، جنگها با تشریفات خاص و آیین‌های مذهبی ویژه همراه بوده است. در قرون وسطی که اوج حاکمیت دین دولتی مسیحی بر مقدّرات جوامع محسوب می‌شود، صدور اعلامیه جنگی یکی از شرایط و اجزای مهم و جدایی‌ناپذیر آغاز جنگ گردید. این شرط به منظور تشخیص اقدامات جنگی از حملات خائنانه و فریبکارانه بود که در آن دوران به شدت محکوم می‌شد. در ابتدای دوران معاصر هم اعلان جنگ همچنان مطرح بود.
دانشمندان حقوق بین‌الملل کلاسیک، اعلان جنگ را برای رسمی شدن مخاصمات الزامی دانسته‌اند. آنها معتقدند جنگ باید همراه با اعلان جنگ باشد. در نوشته‌های «گروسیوس» اعلان جنگ از طریق بیان رسمی و صریح به عنوان یکی از شرایط آغاز جنگ قانونی ضروری دانسته شده است. هدف وی از بیان این قاعده، علاوه بر جلوگیری از حملات ناگهانی و بدون اعلان و اخطار قبلی یک دولت علیه دولت دیگر، آن بود که از دید وی باید جنگ با اختیار و تصمیم صریح و قاطع حادث شود. او جنگها را به دو نوع تقسیم کرده بود:
1ـ جنگهای اعلام شده که به نظر او قانونی محسوب می‌شدند.
2ـ جنگهای اعلام نشده که ضرورتاً غیرقانونی تلقی نمی‌شدند.
«اگوستین» نیز در تئوری «جنگ عادلانه» خود، ضرورت اعلان جنگ را بیان کرده و یکی از متغیرها را اعل
ان رسمی بالاترین مقامات کشور می‌داند. او جنگهایی را که فاقد اخطار یا اعلان رسمی باشند، غیرعادلانه می‌نامد.
ضرورت اعلان صریح جنگ هرچند نزد حقوقدانان کلاسیک مطرح بود ولی در مکتب انگلوساکسونها وضع به گونه دیگری بود. انگلوساکسونها مدتهای مدید معتقد بودند این عمل کاملاً تشریفاتی و اختیاری است و می‌توان در عمل از آن طفره رفت. صاحب‌نظران انگلوساکسون در تأیید عقیده خود، دو دلیل اقامه کرده‌اند. اولاً؛ با اعلان تشریفاتی جنگ، عامل غافلگیری دشمن موضوعیت خود را از دست می‌دهد و موجب تضعیف خویشتن می‌شود زیرا امکان حملات غافلگیرانه از دست می‌رود. ثانیاً؛ آغاز مخاصمات همان قدر که با یک اعلامیه صریح و تعیین تاریخ رسمی اعلان جنگ روشن می‌شود، با اولین هجوم نیز آشکار می‌گردد.35
در عمل این اصل کمتر مورد رعایت قرار گرفته است. «گرامتون ویلسون» نویسنده امریکایی معتقد است تقریباً از 140 جنگ واقع شده بین سالهای 1700 تا 1907 فقط نزدیک به ده تای آنها با اعلان قبلی همراه بوده است.36 گویا کشورها به دلیل رعایت اصل غافلگیری از اعلان جنگ خودداری می‌کنند.
در جنگ جهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *