پایان نامه ها

پایان نامه با واژه های کلیدی ارباب رجوع، توسعه روستا

ع ارزشيابي دارد. به بيان ديگر، بايد هدف ارزشيابي را روشن نمود تا بر اساس آن بتوان مطالعه اي مشخص انجام داد. سوودي، هينز و روناوارا16 (1991) دلايل ارزشيابي – با تأكيد بيشتر بر ارزشيابي ترويج (از جهت مشخص نمودن كارايي، اثربخشي و تعهد عمومي) را در چند مورد بيان نموده اند:
1- در برنامه ريزي به منظور ارزيابي نيازها، تعيين اولويت ها، جهت دهي تخصيص منابع و هدايت سياستها.
2- تجزيه و تحليل اثربخشي يا كيفيت برنامه: به منظور تعيين پيشرفت اهداف برنامه، تعيين نقاط قوت و ضعف برنامه، تعيين هزينه اثربخشي برنامه و ارزيابي عوامل موفقيت يا شكست.
3- تصميم گيري مستقيم: جهت بهبود مديريت و اثربخشي برنامه‌ها، شناخت و تسهيل تغيير مورد نياز
4- حفظ تعهدات: براي ذي نفع ها، حمايت كنندگان منابع و عموم مردم
5- ارزيابي تأثير برنامه به منظور كشف تأثير برنامه بر افراد يا اجتماعات
6- جلب حمايت ها (حمايت سياستمداران و شوراهاي مشورتي و توجه به مناسبات گروه هاي ذينفع خاص)
در ارزشيابي ها نه تنها كيفيت مداخله اعمال شده، بلكه اعتبار و اعتماد نسبت به منبع ارائه دهنده اطلاعات نيز مهم است. يكي از اصطلاحات مهم در بحث ارزشيابي، اثربخشي يا ثمربخشي مي‌باشد. در تعريف اثربخشي دستيابي به اهداف برنامه، سازمان يا سيستم اجتماعي مداخله گر مورد تأكيد قرار گرفته است. به عنوان مثال ميسرا (1997) به نقل از پروكوپنكو اثربخشي را ميزان دستيابي به اهداف تعريف مي‌كند.
سوودي، هينز و دوناوارا (1999) تجزيه و تحليل اثربخشي را معادل تجزيه و تحليل كيفيت برنامه در جهت تعيين پيشرفت اهداف برنامه، تعيين نقاط قوت و ضعف و علل آن و تعيين هزينه اثربخشي برنامه مي‌دانند.
كريستين سون و وارنر دو رهيافت در اثربخشي سازمان ذكر مي‌كنند: رهيافت سيستمي و رهيافت اهداف. در رهيافت سيستمي، فرض بر آن است كه سازمان با محيط خود در ارتباط بوده و اين ارتباط حائز اهميت است. در اين شرايط عاملان به طور مستقيم و غيرمستقيم بر تأمين نهاده هاي مورد نياز سازمان تأثير مي گذارند و ستانده هاي سازمان را دريافت مي‌كنند. در اين محيط اجازه تخصيص منابع با تأثيرگذاري بر موانع، تعريف معيارهاي اثربخشي و قضاوت بر نتايج حاصل از سوي تصميم گيرندگان صورت مي‌گيرد.
در رهيافت اهداف، عملكرد سازمان در دستيابي به اهداف از قبل تعيين شده مورد قضاوت قرار مي‌گيرد (عابدي سروستاني و كرمي، 1379).
در اين راستا تعريف دقيق اهداف و تعيين عملكرد واقعي برنامه از اهداف بسزايي برخوردار است. بيان واضح و دقيق اهداف اغلب مشكل است. همچنين به دليل تأخير زماني بين ستانده هاي برنامه و ايجاد تأثيرات، نبود مطالعات اوليه قبل از اجراي برنامه، امكان وجود متغيرهاي مؤثر و مداخله گر و از اين قبيل به سختي مي‌توان تأثيرات برنامه را بررسي نمود. اين مشكلات با تغيير اهداف برنامه در طي زمان تشديد مي‌گردد. مسئله ديگر غيرمحسوس بودن برخي اهداف و عدم كميت پذيري آنهاست كه به دليل تأثيرات غيرمادي، امكان توصيف و سنجش قطعي آنها را با مشكل مواجه مي سازد. تعيين همپوشاني فعاليتهاي يك سازمان با سازمانهاي ديگر امكان بررسي اثرات را سخت مي‌كند.
ارزشيابي اثربخشي جزء مهمي از انواع ارزشيابي را تشكيل مي‌دهد. اثربخشي همچنين به عنوان بررسي ميزان دستيابي به اهداف و مفيد بودن برنامه (Weiss,1972)، بررسي تناسب اهداف و حد دستيابي سازمانها به اهداف مشخص شده (Karami,1987)، و درجه دستيابي سيستم اجتماعي به اهداف خود (Miller,1991)، تعريف شده است. تمامي اين تعاريف بر مركزيت اهداف در ارزشيابي اثربخشي تأكيد دارند. به بيان ديگر، معيار اساسي در ارزشيابي را اهداف سازمان يا برنامه تشكيل مي‌دهند.
در بكارگيري رهيافت اهداف در ارزشيابي اثربخشي بايستي به جانشيني اهداف17 ، نيز توجه داشته باشيم (Akinbode,1976)، اهداف سازماني ممكن است در پاسخ به نيازهاي جديد، تغيير كند. از آنجا كه ارزشيابي دستيابي به اهداف توسط سنجش تغييرات بين موقعيت گذشته و حال تعيين مي‌شود، هر تغييري در اهداف طي اين مدت، منجر به جانشيني اهداف و ايجاد مشكل در ارزشيابي خواهد شد. بعلاوه، برخي از اهداف مانند عدالت اجتماعي، به خاطر ماهيت وجودي خويش، حالت مستمري داشته و در طول يك دوره زماني قابل تصور، كامل نمي‌شوند. عامل مهم ديگر در مشكل شدن ارزشيابي اثربخشي سازمان هاي ترويجي، آن است كه برنامه‌هاي ترويجي تنها منبع دريافت اطلاعات علمي و فني براي مخاطبان نيستند و در برخي موارد تنها يكي از منابع به شمار مي آيند (استيويس، 1368). به بيان ديگر، بسياري از سازمان هاي ديگر نيز كارهاي ترويج گونه يا مرتبط با فعاليت هاي ترويجي را انجام مي‌دهند. بخاطر اين شرايط، اين امكان وجود ندارد كه توسعه روستايي را با اطمينان به سازمان خاصي نسبت داد. بهترين كار در اين حالت آن است كه فرض كنيم سازمان هاي مربوطه ديگر نيز در اين قبيل تغييرات سهم داشته اند.
جونز به نقل از شورتل و ريچاردسون18 به منظور تعيين اهداف برنامه، پيشنهاداتي ارائه داده است كه بر اساس آن با مشخص كردن تعدادي از مسايل مرتبط با برنامه، مي‌توان از آنها به عنوان راهنمايي در تعيين اهداف استفاده كرد. اين پيشنهادات عبارتند از: (Jones,1985)
1- محتوا: آيا برنامه تغيير در رفتار را مدنظر دارد يا تغيير در موضوعات ذهني مانند دانش، عقايد و گرايشات؟
2- سطح انتزا: آيا اهداف برنامه در واقعي بودن خويش و ترتيب پيشرفت تفاوت دارند؟
3- گروه هدف: هدف
و مقصود برنامه را چه كساني تشكيل مي‌دهند؟
4- تأثيرات كوتاه مدت و بلندمدت: آيا تأثيرات برنامه بلافاصله پديدار مي‌شوند يا بايستي براي مشاهده آنها مدت زمان زيادي را صبر كرد؟
5- حد تأثيرات: چه حد و عمقي از تغييرات مدنظر است؟
6- ثبات تأثيرات: تا چه مدتي انتظار مي رود كه تأ‌ثيرات باثبات باشند؟
7- تأثيرات متضاد: اگر بيش از يک هدف وجود داشته باشد كه معمولاً نيز چنين است، آيا برخي از آنها با هم در تضادند؟
8- تشابه اهداف: اگر بيش از يك هدف وجود داشته باشد، آيا آنها اساساً با هم مشابه اند يا اينكه بايستي در جستجوي تأثيرات متفاوتي از آنها در حيطه هاي مختلف بود؟
9- اهميت: در بين اهداف كداميك از همه مهمتر است؟
10-پيامدهاي ثانوي: آيا برنامه احتمالاً داراي تأثيرات جانبي ناخواسته است؟
در نهايت، در تهيه ليست نهايي از اهداف به منظور ارزشيابي اثربخشي، بايستي متوجه اين نكته بود كه هر هدف يك منظور يا مقصود را بيان كند. بهترين حالت آن است كه اهداف در عباراتي با افعال قوي يعني اهدافي كه عمل گرا بوده و رفتار قابل مشاهده‌اي را شرح مي‌دهند، بيان شوند.
بطوركلي رهيافت سيستمي در ارزشيابي اثربخشي، انتزاعي بوده و كاركردي آن مشكل است. در حاليكه رهيافت اهداف با مشكلات تعيين و تعريف حد مطلوب پيامدها روبرو است. در اين حال، كريستنسون و وارنر به نقل از كومينگز، رهيافت بينابيني را براي اثربخشي تعريف مي‌كنند. در اين رهيافت، سازمانها به عنوان ابزاري از نتايج (ستانده ها) مورد ارزشيابي هستند. يعني سازمان مؤثر سازماني است كه به افرادي كه آنرا ابزاري براي مقاصد خود در نظر گرفته اند، بهترين خدمت را بكند. بنابراين، اثربخشي سازماني، نه تنها بر پايه نتايج موردنظر (اهداف) بلكه همچنين بر پايه افرادي كه در محيط هستند (سيستم) تعريف مي‌شود. اين رهيافت، اهميت محيط را در فراهم كردن حقانيت سياسي متذكر شده و در آن واحد، به دريافت كنندگان خدمات اجازه مي‌دهد عملكرد سازمان را برپايه توقعات خود، ارزشيابي كنند. محيط پيرامون سازمان از افراد و گروه هاي متفاوتي تشكيل شده است كه هر يك داراي توقعات و تقاضاهاي منحصر به فردي هستند و آنها را از طريق ساز و كار بازخوردي مناسب به سازمان انتقال مي‌دهند. بنابراين، اثربخشي بر حسب دستيابي به اين اهداف (كه از طريق محيط تعريف مي‌شود) سنجيده مي‌شود (Christenson & Warner,1982).
رضامندي ارباب رجوع سازمان هاي ترويجي از خدمات ارائه شده نيز مي‌تواند به عنوان معياري در ارزشيابي اثربخشي بكار رود. كريستنسون و وارنر به نقل از هورنر، بيان مي دارند با توجه به اين حقيقت كه در مؤسسات آموزشي مانند ترويج، محصولات بطور واضح تعريف نشده اند، ارباب رجوع يكي از موارد مورد توجه براي تعيين كيفيت محصولات به شمار مي رود. آنان اين طور نتيجه مي گيرند كه به خاطر طبيعت منحصر به فرد سازمان هاي عمومي، اثربخشي در اين قبيل سازمان ها بايستي بر حسب رضامندي ارباب رجوع از كالاها و خدمات ارائه شده مورد سنجش واقع شود. از نظر آنان، اين قبيل معيارهاي كيفي مي‌تواند نقشي شبيه به اطلاعات سود و فروش را براي بخش خصوصي بازي كن (همان منبع). اگر فرض كنيم كه هر چه سازمان هاي ترويجي به اهداف موردنظر دستيابي بيشتري داشته باشند، رضامندي ارباب رجوع نيز افزايش خواهد يافت، مي‌توان آنرا در وهله اول به صورت متغيري وابسته و در صورت ضرورت به عنوان متغيري جانشين در ارزشيابي اثربخشي، در نظر گرفت. البته اين موضوع زماني مي‌تواند صادق باشد كه اهداف در نظر گرفته شده براي سازمان هاي ترويجي با مشاركت فعال ارباب رجوع و بر طبق نيازهاي آنان تنظيم شده باشد. در چنين شرايطي، رضامندي ارباب رجوع به صورت هدف كلي درآمده و در ارزشيابي اثربخشي مورد توجه خواهد بود.
در مجموع در انجام ارزشيابي اثربخشي يك برنامه و يا پروژه معمولاً بدين صورت عمل مي‌شود كه ابتدا اهداف برنامه تعيين و مشخص مي‌شوند. سپس با توجه به كمي و يا كيفي بودن اهداف، شاخص هايي متناسب تعيين شده و براساس اين شاخص ها، اطلاعات موردنياز جمع آوري مي‌شوند. در نهايت، داده هاي جمع آوري شده با معيارهاي اهداف مورد مقايسه قرار گرفته و يافته هاي بدست آمده مورد واكاوي و تفسير قرار مي گيرند (Weiss,1972).

2-5- الگوهاي ارزشيابي
الگوهاي ارزشيابي را مي توان نظمي تجربه شده تلقي کرد که به موجب آن قابل استفاده بودن نتايج ارزشيابي تضمين مي شود. براي ارزشيابي برنامه هاي آموزشي الگوهاي گوناگوني ارائه شده که هر يک بر اساس رويکردها و هدف هاي ارزشيابي داراي شيوه خاصي است (حجازي، 1373).
الگوهاي ارزشيابي را مي توان به طرق مختلفي دسته بندي نمود. دسته بندي ارزشيابي با توجه به زمان و هدف استفاده از آن را مي توان به صورت زير نشان داد :
1-ارزشيابي آغازين19 يا ارزشيابي تشخيصي20: يادگيري در هر مورد مستلزم يادگيري اموري است که پايه و اساس يادگيري بعدي را تشکيل مي دهد. به همين دليل، لازم است معلم قبل از تدريس هر مطلب آموزشي، آموخته هاي پايه و يا رفتار ورودي شاگردان را که لازمه يادگيري مطالب جديد است را بسنجد. در ارزشيابي دو هدف مورد نظر است: اول، قرار دادن شاگردان در موقعيتي مناسب که بتوانند يادگيري مطالب تازه درسي را آغاز کنند؛ دوم، کشف علل مشکلات يادگيري آنان در راه رسيدن به هدف هاي آموزشي.
2-ارزشيابي تکويني21: ارزشيابي تکويني، آن طور که از اسم آن پيداست، زماني به اجرا در مي آيد که فعاليت هاي آموزشي هنوز جريان دارد
و يادگيري شاگردان در حال تکوين يا شکل گيري است و معلم براي آنکه از چگونگي تحقق هدف هاي آموزشي هر بخش از مطالب تدريس آگاه شود، در پايان هر بخش، آموخته هاي شاگردان را مورد ارزشيابي قرار مي دهد. اين نوع ارزشيابي که به طور مستمر در پايان هر بخش از مطالب تدريس شده و در طول سال تحصيلي انجام مي گيرئ، “ارزشيابي تکويني” يا “مرحله اي” ناميده مي شود.
3-ارزشيابي تراکمي22 يا پاياني: در پايان هر دوره آموزشي، لازم است ارزشيابي جامعي از ميزان آموخته هاي شاگردان به عمل آيد. اين نوع ارزشيابي را “ارزشيابي پاياني” يا “آزمون هاي تراکمي” گويند. هدف از ارزشيابي پاياني معمولاً تعيين مقدار آموخته هاي شاگردان در طول يک دوره آموزشي به منظور نمره دادن و صدور گواهينامه، و يا قضاوت درباره اثربخشي کار معلم و برنامه درسي، يا مقايسه برنامه هاي مختلف با يکديگر است (حجازي،1373).
جدول 2-1. ويژگي هاي مختلف ارزشيابي هاي پيش از آموزش ، ضمن آموزش و پس از آموزش
نوع ارزشيابي
ارزشيابي پيش از

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *