اعتراض
اعتراض به فعل خداوند است حال آنکه شکایت از هر کس یا چیزی ممکن است باشد. با این وجود مخاطب هر دو خداوند است. مانند این دو فراز که به فعل خداوند برای قرار دادن دشمن (شیطان) اعتراض می‌کند. اعتراض در زبان دعا هرگز به معنای انکار خدا نیست بلکه بر عکسف به معنای ایمان غلیظ و عمیق شخص است. به بیان دیگر شخص با اعتراض خود، ایمان خویش را آشکار میسازد و نشان میدهد جایی که از همه ناامید است باز هم ایمان به خدای یگانه وجود دارد.
به بیان دیگر اعتراض هم به عشق خدا اذعان میکند و قدردان است و هم نسبت به آن تمنا میکند و مشتاق است. این اذعان به عشق خداوند برای این است که اصل حیات هدیه خدا است که در اصل خیر است و تمنای عشق خدا برای این است که هر چه نگاه میکند عشق کمی را از سوی خدا دریافت میکند. او همه چیز را تحت کنترل خدا میپندارد و همین مساله باعث میشود که به او اعتراض کند.116
نمونههایی از اعتراض به فعل خداوند:
• كيست مرا ايمن نمايد در هنگامي كه تو مرا ترساندهاى، و كيست مرا يارى كند در حالي كه تو مرا تنها گذاردهاى، و كيست مرا توانائى دهد در حالي كه تو مرا ناتوان ساخته‏اى؟117(21:2)
• براى ما دشمنى قرار دادى كه با ما مكر ميكند، او را درباره ما تسلّط و توانائى دادى بر آنچه (جميع اعضاء) كه ما را بر آن درباره او تسلّط ندادى (براى آنكه) او را در سينههاى ما جا دادى، و در رهگذرهاى خونهاى ما روان گردانيدى ،بى‏خبر نيست (از ما) اگر ما (از او) غافل شويم، و (ما را) از ياد نميرود اگر ما (از او) فراموش كنيم، ما را از كيفر تو ايمن ميسازد (وسوسه ميكند و در دل شخص ميافكند كه فلان گناه را به جا آور كه خداوند آمرزنده و مهربان است) و از غير تو مي ترساند.118(25:6)
• اگر گناه بزرگى قصد كنيم ما را بر آن دلير مينمايد، و اگر كار شايستهاى آهنگ نمائيم ما را از آن باز ميدارد، ما را به خواهشها و گناهان ميطلبد، و شبههها براى ما بر پا ميكند اگر به ما وعده و نويد دهد دروغ ميگويد، و اگر ما را به آرزو سرگرم نمايد خلاف آن ميكند، و اگر مكرش را از ما بر نگردانى‏ گمراهمان ميسازد، و اگر از فساد و تباهكاريش نگاهمان ندارى ما را ميلغزاند.119(25:7)
• كجاست پرده پوشى عظيم تو كجاست عفو بزرگوارانه تو كجاست گشايش نزديك تو كجاست فريادرسى سريع تو.120 ‏(دعای ابوحمزه)
• كجاست رحمت واسعه تو كجاست عطاهاى نيكوى تو كجاست موهبت‏هاى گواراو مرحمتهاى پر بهاى تو.121 ‏(دعای ابوحمزه)
• كجاست فضل و كرم بى‏حد تو كجاست نعمت بزرگ و احسان هميشگى تو كجاست كرم تو اى خداى كريم.122 ‏(دعای ابوحمزه)
2-12. مضمون دوازدهم: تغزل و عشق‌ورزی
محبّت شجره طیبهای است که ریشه در اعماق وجود آدمی و شاخه در گستره آسمان معنویت دارد و ثمره آن اعمال خیری است که از اعضا و جوارح انسان ظاهر میشود اگر در درون آدمی، محبت واقعی وجود داشته باشد، اولین اثرش جلب رضایت محبوب و تقدیم آن به رضای دیگران است؛ پس طاعت الهی ریشه در محبت و عشق به او دارد.123
نبیّ اکرم از خدا میخواست: که عشق به ذات اقدس خود را برای او از آب گوارا شیرینتر و محبوب‌تر گرداند.124
از سوی دیگر شناخت ما نسبت به خداوند، در دعا و اشتیاق ما تأثیر دارد. خدایی که همواره با نیازمندانی که به سوی او دست نیاز برمیدارند، با مهربانی و عطوفت و بخشندگی برخورد میکند. خدایی که به کرامت و فضل و احسان و مغفرت و چشم پوشی ومحبت و انس گرفتن با بندگان موصوف است.125
نمونههایی از عشقورزی:
• در آن حال گيرم كه بر آتش عذاب تو اى خداى من و سيد و مولاى من و پروردگار من صبورى كنم چگونه بر فراق تو صبر توانم كرد.126 (دعای کمیل)
عشقورزی در قالب سوال:
• من آيا باور كنم كه مرا در آتش مى‏سوزانى با وجود آنكه به توحيد و يكتائيت گرويدم‏127.(دعای کمیل)
• و با آنكه دلم به نور معرفتت روشن گرديد.128 (دعای کمیل)
• و زبانم به ذكرت گويا شد و در باطنم عقد محبت استوار گرديد.129 (دعای کمیل)
• و بعد از آنكه از روى صدق و خضوع و مسكنت به مقام ربوبيتت اعتراف كردم‏.130(دعای کمیل)
• پس، اى خداى من، آيا اعترافم به بدى آنچه كردهام از نزد تو سود ميدهد؟ و آيا اقرار در درگاهت به زشتى آنچه به جا آوردهام از (عذاب) تو مرا رها مينمايد؟ يا در اينجا خشم خود (دورى از رحمتت) را براى من قرار دادهاى؟ يا هنگامى كه دعا كرده تو را ميخوانم دشمنى تو با من همراه بوده؟131(12:6)
• آيا تو، اى خداى من، به هر كه تو را بخواند رحم كنندهاى تا در دعا بكوشم؟ يا هر كه را در پيشگاهت گريه كند آمرزندهاى تا در گريه بشتابم؟ يا هر كه را كه از خوارى در درگاهت روى خود به خاك مالد بخشندهاى؟ يا هر كه را كه با توكّل از فقر و بى چيزى به تو شِكوه كند بىنياز كننده‌اى؟132 (16:15)
• پس در اين هنگام (بدبختى و نااميدى) از جانب تو به كه رو آوريم، و از درگاه تو به كجا رويم؟133 (10:4)
• كيست مرا ايمن نمايد در هنگامي كه تو مرا ترساندهاى، و كيست مرا يارى كند در حالي كه تو مرا تنها گذاردهاى، و كيست مرا توانائى دهد در حالي كه تو مرا ناتوان ساختهاى؟134(21:2)
• پناه نميدهد (كسى ديگرى را) اى خداى من، جز پروردگار، پرورده شدهاى را؛ و ايمن نميسازد مگر غلبه كننده، شكست خوردهاى را؛ و يارى نميكند مگر جوينده، يافتهاى را؟135(21:3)
عشقورزی با بیان فضل و احسان خداوند علی رغم شایستگی فرد:
• بار خدايا اگر بخواهى از ما بگذرى از فضل و احسان تو است و اگر بخواهى ما را به كيفر رسانى از عدل و دادگرى تو است (نه ستم بر ما).136(10:1)
• در همه احوال بى احسان از تو نبودم.‏137(12:5)
• فضل و بخشش تو مرا آرام نموده، و احسان تو مرا (به درگاهت) راهنمائى كرده است.‏138(13:25)
• شگفتا! از آن بردبارى تو درباره من و درنگ تو از زود به كيفر رسانيدن من است، و اين نه براى گرامى بودن من نزد تو است، بلكه براى مدارا و خوشرفتارى و احسان تو است بر من تا از معصيت خشم آور تو دست بردارم، و از گناهان خواركننده خود را باز دارم، و براى آنست كه گذشتن از من نزد تو از به كيفر رساندن من خوشايندتر است.139(16:26)
• و اگر مرا بيامرزى هنگامي كه آمرزش تو را سزاوار گردم، و ببخشى آنگاه كه شايسته عفو تو شوم پس آن آمرزش و بخشيدن از روى شايستگى من لازم نگشته زيرا جزاى من از تو در نخستين بار كه تو را معصيت كردم آتش بوده، پس اگر مرا كيفر نمائى درباره من ستم ننموده‏اى.‏140(16:31)
• بار خدايا به سوى آمرزش تو آمدهام، و به عفو و بخشش تو آهنگ نمودهام، و (از گناهانم) به گذشت تو آرزومندم، و به احسان و نيكى تو اطمينان دارم در حالي كه چيزى (گفتار نيك) كه موجب آمرزيدن تو گردد در من نيست، و نه در كردارم چيزى (طاعت و بندگى) است كه به سبب آن عفو تو را سزاوار شوم، و پس از اينكه بر زيان خود (به اين گفتار) حكم كرده اعتراف نمودم براى من چيزى (وسيله آمرزشى) جز احسان و نيكى تو نيست، پس (بنابراين) بر محمّد و آل او درود فرست، و بر من بى علّت و سبب احسان فرما.141(20:15)
• با آگاهانيدن تو من را از غفلت و فراموشى خويشتن آگاه شدم، و با توفيق تو از لغزشم برخاستم، و با راهنمائى تو از به سر در آمدنم (در گناه) برگرديدم.142(13:16)
عشقورزی در قالب جلب خشنودی خداوند و نشان دادن رغبت و شوق و امید به او:
• پس (در اين حال) اى خداى من از روى رغبت و دوستى قصد تو نمودم (به درگاه تو رو آوردم) و با اعتماد به تو اميدم را به سوى تو آوردم.‏143(13:18)
• و اينكه خود را به اين سخنان سرزنش مينمايم براى طمع در مهربانى تو است كه اصلاح كار گناهكاران به آن است، و براى اميد به رحمت تو است كه رهائى گردن خطاكاران به آن است.‏144(16:28)
• بار خدايا اگر اندوهگين گردم، ساز و سامانم تواى (به تو روآورم) و اگر (از هر جا) نا اميد شوم اميدگاهم توئى، و اگر غمهاى سخت به من رو آورد فريادرسىام به تو است.‏145(20:20)
• بلكه آرامش دل و الفت جان و بى نيازى و كارگزارى مرا به خود و به نيكان خلق خويش قرار ده.146(21:12)
• و به شوق و دل باختگى به خود و به انجام آنچه دوست دارى و خوشنود ميگردى بر من منّت گزار.147(21:13)
• پس چيزى كه تو را از من خوشنود ميگرداند به من عطا كن، و رضاى خود را در حال عافيت و تندرستى از من دريافت نما.148(22:1)
• و ميل و خواهش مرا به نزد خود گردان و رضا و خوشنوديم را در آنچه از جانب تو به من ميرسد قرار ده.‏149(22:5)
• و براى آخرتم رغبت و مواظبت در عمل (بندگى) براى تو را روزيم فرما تا از روى دل راستى و درستى بندگى را بشناسم، و تا اينكه بىرغبتى در دنيا بر من دست يابد، و تا اينكه نيكيها را با شوق و ميل به جا آورم، و از بديها از روى بيم و ترس ايمن و آسوده باشم.‏150(22:8)
• بارى قسم به مقام عزت و بزرگيت اى سيد من كه اگر مرا از درگاهت برانى هرگز از اين در به جايى نمى‏روم و از تملق و التماس به حضرتت دست برنمى‏دارم.151 ‏(دعای ابوحمزه)
• زيرا تو را به جود و كرم كامل شناخته‏ام و تو هر چه بخواهى به قدرت كامله مى‏كنى.152‏(دعای ابوحمزه)
• هر كه را بخواهى به هر قدر و هر گونه عذاب كنى و هر كه را بخواهى هر قدر و هر قسم ترحم فرمايى خواهى كرد.153‏(دعای ابوحمزه)
2-14. مضمون چهاردهم: استعاذه
از جمله چیزهایی که در صحیفه سجّادیه به آن پرداخته، مفهوم استعاذه است. استعاذه پناهنده شدن به خدا از شرّ شیطان و دیگر شرور است. و این شرور مانع بزرگی بر سر راه طاعت الهی و دستیابی به مقام قرب است برای رهایی از این شرور چارهای جز پناهندگی به خداوند نیست، به عبارت دیگر در واقع ما با پناهنده شدن به خدا از گناه و نافرمانی خداوند به طاعت او پناه میبریم.
پس از تأمل در حقیقت استعاذه و استعاذه در قرآن مجید میتوان گفت که استعاذه پنج رکن اساسی دارد: رکن نخستین آن تقوا است و ارکان دیگرش تذکر، توکل، اخلاص، تضرع و انابه است. مجموعاً پس از حاصل شدن این حالات حقیقت استعاذه پیدا میشود. در قرآن مجید نیز شواهدی بر ارکان استعاذه وجود دارد. مانند: (7: 201) (38: 38)و… .154
از این پنج رکن تضرع و اخلاص بررسی میشود و نمونههایی از آن آورده میشود.
نمونههایی از استعاذه:
• بار خدايا به تو پناه ميبرم از حرص و آز، و تندى غضب و خشم، و تسلّط حسد و رشك، و سستى صبر و شكيبائى، و كمى قناعت و خرسند نبودن به كمى قسمت و بهره خود، و سوء خلق و بد خوئى و افراط (تجاوز از حدّ) خواهش نفس، و غلبه حميّت.155(8:1)
• از پيروى هوس و مخالفت هدايت و رستگارى و خواب غفلت و اقدام بر تكلّف و كار با مشقّت و اختيار باطل بر حقّ، و مداومت بر گناه، و كوچك شمردن معصيت و نافرمانى، و بزرگ داشتن طاعت و بندگى.156(8:2)
• از به خود نازيدن ثروتمندان، و خوار شمردن فقراء و نيازمندان و بد رفتارى با زير دستان و شكر به جا نياوردن از كسي كه به ما نيكوئى كرده.157(8:3)
• و از اين كه ستمگرى را كمك كنيم يا آنكه ستم رسيدهاى را خوار گردانيم و آنچه حقّ ما نيست بطلبيم، و در علم از روى نادانى سخنى بگوئيم.158(8:4)
• و پناه ميبريم به تو از غشّ يا كسى را قصد كنيم و در كردارهایمان خود پسند باشيم و آرزوهایمان را دراز گردانيم.159(8:5)
• پناه ميبريم به تو از بدى راز نهفته در دل و از كوچك شمردن گناه خُرد و از اينكه شيطان بر ما دست يابد، يا روزگار ما را بدبخت گرداند، يا پادشاه بر ما ستم نمايد.160(8:6)
• پناه ميبريم به تو از اقدام بر اسراف و از نيافتن روزى به اندازه نيازمندى.161(8:7)
• پناه ميبريم به تو از شماتت و شاد شدن دشمنان و از نيازمندى به مانندان خود و از زندگى در سختى، و از مردن بى ساز و سامان.162(8:8)
• پناه ميبريم به تو از بزرگترين تأسّف و افسوس و بزرگترين

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

background