پایان نامه ها

منبع پایان نامه ارشد با موضوع پیامبر(ص)، اختلاف قرائات، رسول خدا (ص)، جریان نفاق

حتی حیوان و اشیاء نیز به معنای مصاحبت است. بنابراین به‌مجرد هم‌نشینی با پیامبر(ص) مصونیتی ایجاد نمی‌شود، بلکه فرصتی برای بهره گرفتن فراهم می‌شود. راز ارزش مصاحبت نیز در همین است مشابه این استدلال در مورد قرآن جاری است زیرا همان‌گونه که الزاماً هم‌نشینی با قرآن نیز به معنای مصونیت نیست. ماهیت شفابخشی قرآن لزوماً برای همگان یکسان نیست و حتی برای برخی جز خسران چیزی ندارد.675 بنابراین بلافاصله پس از آیه مورد استناد برای عدالت صحابه خداوند می‌فرماید: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيمٍ»676 این آیه به‌صراحت نشان می‌دهد که در میان اهالی مدینه منافقانی وجود دارند که کسی جز خداوند از آن‌ها آگاهی ندارد. مگر این‌که ازنظر ابن حجر منافقان را در شمار اصحاب قرار دهیم.
ماجرای زیر به نقل از جابر نشان می‌دهد که مصاحبت با پیامبر(ص) به‌خودی‌خود تأثیری ندارد:
«كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي غَزَاةٍ فَكَسَعَ رَجُلٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ، فَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ: يَا لَلْأَنْصَارِ وَقَالَ الْمُهَاجِرِيُّ: يَا لَلْمُهَاجِرِينَ فَسَمِعَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: «مَا بَالُ دَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ فَأَخْبَرُوهُ بِالَّذِي كَانَ»، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ» قَالَ: وَكَانَ الْمُهَاجِرُونَ لَمَّا قَدْمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمَدِينَةَ أَقَلَّ مِنَ الْأَنْصَارِ، ثُمَّ إِنَّ الْمُهَاجِرِينَ كَثُرُوا بَعْدُ، فَسَمِعَ بِذَلِكَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَيٍّ قَالَ: قَدْ فَعَلُوهَا وَاللَّهُ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ قَالَ: فَقَالَ عُمَرُ: دَعْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَأَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا الْمُنَافِقِ، فَقَالَ: «دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ»677 یعنی:« همراه پیامبر(ص) در غزوه‌ای بودیم پس مردی از مهاجرین مردی از انصار را از پشت سر با دست زد، مرد انصاری گفت: ای انصار (به فریادم برسید) و مرد مهاجر نیز گفت ای مهاجران (به فریادم برسید). رسول خدا (ص) این را شنید پس گفت: چه شده که به شیوه جاهلیت ندا می‌دهید. پس ماجرا را به ایشان گفتند، حضرت فرمود: این دعوا را رها کنید که بدبوست. جابر گوید: مهاجران در ابتدا که پیامبر(ص) به مدینه وارد شد از انصار کمتر بودند اما سپس بیشتر شدند و چون عبدالله بن ابی این را شنید گفت: کارشان را کردند (و به نتیجه‌ای می‌خواستند رسیدند.) به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم طرف عزتمندتر طرف ذلیل تر را از آن بیرون خواهدکرد. پس عمر گفت: ای رسول خدا بگذار گردن این منافق را بزنم، پیامبر ص فرمود: رهایش کن تا مردم نگویند که محمد اصحابش را می‌کشد».
در این ماجرا دو نکته استنباط می‌شود:
نخست این سخن پیامبر که «مَا بَالُ دَعْوَى الْجَاهِلِيَّةِ» نشان می‌دهد مهاجران و انصار به‌عنوان صحابی حضرت چنانچه اندک زمانی به خود واگذارده شوند سرشت جاهلی‌شان آشکار می‌شود و مصاحبت با پیامبر هنوز آن‌ها را از رسوم زشت جاهلی دور نکرده است. چنین افرادی هرلحظه امکان بازگشت به جاهلیت رادارند.
دوم اینکه پیامبر در این ماجرا به فردی که نفاق وی بر مردم آشکار بوده است، صحابی اطلاق نموده است. ادامه روایت به نقل از احمد بن حنبل نشان می‌دهد که مصاحبت با قرآن و پیامبر(ص) تضمینی برای مصونیت از گناه نیست. اگر در این ماجرا مناقشه شود که وضعیت عبدالله بن ابی روشن بوده است، باید بگوییم استشهاد ما در این ماجرا بر اطلاق صحابی بر یک منافق از سوی حضرت است. علاوه بر آن علم اجمالی به وجود «الذین فی قلوبهم مرض» در کنار منافقان که شناسایی آن‌ها سخت‌تر از منافقان است، نشان می‌دهد که همراهی با پیامبر(ص) و درک محضر آن حضرت نه‌تنها برای گروهی ملکه عدالت نساخته است بلکه روزبه‌روز باوجود همراهی و مصاحبت پیامبر(ص) بر پلیدی آن‌ها افزوده‌شده است و قرآن به‌روشنی به این حقیقت اشاره نموده است: «وَ أَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ» (125/توبه)678
توجه به انتهای این آیه که این افراد در حال کفر می‌میرند و در نظر گرفتن این بخش از تعریف ابن حجر با عبارت «خرج به مَن كَفر بعد إسلامه ومات كافراً» به‌خوبی می‌توان دریافت که مصادیق «الذین فی قلوبهم مرض» نمی‌توانند جزو اصحاب به شمار روند و ما پیش‌ازاین به مهم‌ترین مصادیق این تعبیر اشاره نمودیم.
3-2-5-2- نقد و بررسی دلیل روایی عدالت صحابه
شواهدی که در مورد مخدوش بودن عدالت صحابه گفته شد به‌تنهایی برای بی‌اعتبار ساختن روایات ناظر بر عدالت صحابه کافی است. رجوع به بحث تفصیلی که در مورد پیچیدگی جریان نفاق و «الذین فی قلوبهم» در میان مسلمانان از آن سخن گفتیم به‌روشنی گواه این است که هیچ روایتی نمی‌تواند عدالت تمامی صحابه را اثبات نماید. لیکن بررسی یکی از این روایات را بهانه‌ای قرار می‌دهیم تا ارتباط عد
الت صحابه را با حدیث مشخص نماییم.
یکی از مهم‌ترین روایاتی که در تعلیل عدالت صحابه بدان استناد شده است روایت «أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ» است.679
احمد بن حنبل بیش از دیگران به این روایت توجه نموده است، عَبْدِ الرَّحْمَنِ الصَّيْرَفِيُّ از وی در مورد اینکه آیا می‌شود در آرای مختلف صحابه بررسی نمود تا نظر صحیح انتخاب شود. احمد در پاسخ وی از فحص در آرای آن‌ها بر حذر داشت و در این‌که چه نظری را انتخاب نماید به وی گفت: «تُقَلِّدْ أَيَّهُمْ أَحْبَبْتَ»680 توجه به این روایت سبب شده است که اختلاف اصحاب مصداق رحمت دانسته شود.
ابن حزم در باب «ذمّ الاختلاف» بر کسانی که اختلاف امت را رحمت دانسته‌اند و به روایت «اصحابی کالنجوم» استناد جسته‌اند به‌شدت انتقاد کرده است. وی روایت فوق را باطل و دروغی دانسته که توسط اهل فسق بنا بر ضرورت جعل‌شده است. مهم‌ترین ادله وی در رد این روایت و جعلی خواندن آن عبارت‌اند از:
الف. چنانچه به این روایت تکیه شود و اختلاف امت مصداق رحمت باشد باید اتفاق و وحدت آن‌ها ناپسند باشد. وی در ادامه با استناد به قرآن، آیات فراوانی را در ذم اختلاف و تفرقه بیان نموده است.681 و به شواهدی فراوانی اشاره می‌نماید که پیامبر(ص) آرای صحابه را رد نمودند.682
ب. شایسته نیست پیامبر به چیزی دستور بدهد که از آن نهی کرده است، ابن حزم در توضیح می‌گوید: «لم يجز أن يأمر بما نهى عنه وهو عليه السلام قد أخبر أن أبا بكر قد أخطأ في تفسير فسره وكذب عمر في تأويل تأوله في الهجرة وكذب أسيد بن حضير في تأويل تأوله فيمن رجع عليه سيفه وهو يقاتل وخطأ أبا السنابل في فتيا أفتى بها في العدة»683 یعنی:« شایسته نیست پیامبر(ص) از چیزی که خود بدان امرکرده است نهی نماید و حضرت خبر داده است که ابوبکر در تفسیری اشتباه کرده و عمر در تاویلی در هجرت دروغ گفته و اسید بن حضیر در تاویل درباره کسی که شمشیرش در حال جنگ بر خودش برگردد و کشته شود و ابوالسنابل در فتوای که درباره عِدّه (زن) داده بود اشتباه کرده اند.»
ابن حزم علاوه بر این موضِع در باب «فی ابطال التقلید» موارد فراوانی را ذکر می‌نماید وی در آنجا تأکید می‌نماید که محال است پیامبر به پیروی از تمامی صحابه دعوت کرده باشد درحالی‌که برخی از آن‌ها چیزی را حلال و دیگری آن را حرام می‌کرده است. اگر چنین اقتدایی درست باشد باید خوردن خمر بر اساس اقتداء به سمرة بن جندب حلال تلقی شود و خوردن برف بر روزه دار جایز باشد زیرا ابی طلحه معتقد بود که برف در زمره خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها نیست.
ابن حزم در اتقان شواهد تاریخی‌ای که بیان نموده، می‌گوید: «كل هذا مروي عندنا بالأسانيد الصحيحة تركناها خوف التطويل» وی در ادامه حتی انکار پیامبر از سوی برخی از اصحاب و همچنین فتوا دادن در عَرض فتوای پیامبر را نقل نموده و می‌گوید: «قد بينا آنفا إخباره عليه السلام أبا بكر بأنه أخطأ وقد كان الصحابة يقولون بآرائهم في عصره صلى الله عليه وسلم فيبلغه ذلك فيصوب المصيب ويخطىء المخطىء فذلك بعد موته صلى الله عليه وسلم أفشى وأكثر فمن ذلك فتيا أبي السنابل لسبيعة الأسلمية بأن عليها في العدة آخر الأجلين فأنكر صلى الله عليه وسلم ذلك وأخبر أن فتياه باطل وقد أفتى بعض الصحابة وهو صلى الله عليه وسلم حي بأن على الزاني غير المحصن الرجم حتى افتداه والده بمائة شاة ووليدة فأبطل صلى الله عليه وسلم ذلك الصلح وفسخه …وقال عمر لأهل هجرة الحبشة نحن أحق برسول الله صلى الله عليه وسلم منكم فكذبه النبي صلى الله عليه وسلم»684 یعنی: «چندی پیش روایت تخطئه ابوبکر توسط رسول خدا را بیان کردیم و (می‌دانیم که) صحابه در دوره حیات حضرت بر اساس رای خویش سخنانی می‌گفتند و حضرت برخی را صحیح و برخی را خطا می شمرد و این حالت پس از رحلت حضرت آشکارتر و بیشتر بوده است. از آن جمله است فتوای ابوالسنابل به سبیعه اسلمی که بر او (از میان دو موعد) عده بیشتر واجب است و پیامبر(ص) فتوایش را انکار کرده و گفت که فتوایش باطل است. (در مورد دیگری) برخی از صحابه در حال حیات پیامبر ص فتوا دادند که بر کسی که زنای غیرمحصن کرده است حد رجم واجب است تا اینکه پدر زانی 100 گوسفند و یک کنیز (دختر) فدا داد (تا پسرش را نجات دهد.) پس پیامبر(ص) آن صلح را باطل وفسخ کرد. (و در مورد دیگری) عمر به کسانی که به حبشه هجرت کرده بودند گفت: ما به پیامبر خدا (ص) نزدیک‌تر از شماییم و پیامبر ص او را تکذیب کرد».

ج. رد اختلاف قرائات از سوی پیامبر(ص): موضوع اختلاف قرائات یکی از مهم‌ترین بحث‌های حوزه علوم قرآنی است، از زاویه نگاه تاریخی شاید امری طبیعی به نظر برسد. لیکن از جهت توجه به دیدگاه پیامبر در این زمینه ابن حزم به نکته درخور تحقیقی اشاره می‌نماید وی روایاتی که بر جواز اختلاف قرائات دلالت دارد را بیان می‌دارد و آن‌ها را در تعارض با روایات دیگر رد می‌نماید. اجمال سخن وی چنین است:
درمجموع این روایات پس از آگاهی پیامبر بر اختلاف قرائت دو نفر از صحابی با دو عکس‌العمل متفاوت و متناقض روبرو هستیم؛ در یک روایت پیامبر پس از شنیدن اختلاف در قرائت، خطاب به قاریان فرمود «كلاكما محسن» درحالی‌که در بیشتر روایات[مراد روایات معارض است] پیامبر پس از شنیدن اختلاف آن دو خشمگین شد و فرمود: «إنما هلك من كان قبلكم باختلافهم في الكتاب»685
د. افرادی که در سند روایت قرارگرفته‌اند افرادی هستند که ناقل روایات موضوعه هستند.686
ابن حزم
پس از مناقشه طولانی سندی و متنی در مورد حدیث «اصحابی کالنجوم» روایت را یقیناً ساختگی دانسته است و بیان داشته که این روایت در کنار حدیث ثقلین که تمسک به کتاب و سنت را بیان داشته جایگاهی ندارد.687
شواهد فراوانی مبنی بر عدم عدالت تمامی صحابه وجود دارد که ابن حزم به برخی از آن‌ها اشاره نمود، لیکن توجه به این موضوع از زاویه نگاهِ میزان باورپذیری جامعه، به عدم عقلانیت «عدالت صحابه» و صرفاً اعطای قداستی عمومی اشاره دارد.
ابو هلال عسکری ذیل عنوان «أول مولود ولد فى الاسلام قبل الهجرة عبدالله بن عمر»( اولین کسی که در اسلام قبل از هجرت به دنیا آمد عبدالله بن عمر بود) به برخی از ویژگی‌های عبدالله بن عمر اشاره نموده و می‌گوید : «وكان اذا اغتسل من الجنابة غسل داخل عينيه حتى ذهب بصره، فاذا توضأ غسل بيده الى منكبه» یعنی:« و هنگامی که غسل جنابت می‌کرد داخل دو چشمش را می‌شست تا اینکه نابینا شد و هنگامی که وضو می‌گرفت دستش را تا سر کتف می‌شست». وی در ادامه تعجب خود را از کار ابن عمر نشان داده و می‌گوید: «وأعجب من غسل عبد الله داخل عينيه من

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *