پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد درمورد لیبرالیسم، بوروکراسی، محافظه کاری، حافظه کاری

نیستند، محاسبه نقطه توازن علائق افراد پیچیده است و ابزارهای استاندارد که بطورمستمر ارتباط با علائق افراد را فراهم سازند، وجود ندارند. رأی، شاخصی مهم برای ترجیحات فردی است ولی برای استفاده بسیاری از موارد خطمشی سازی واسطه گرایانه، خیلی کلی است. بنابراین گروه واسط، جزء اساسی فرایند خطمشی میشود. گروههای سازمان یافته، بطور معمول در فرآیند خطمشی ورود می یابند و میتوان انتظار داشت که وقتی موضوعی به اندازه کافی به علائق آنها مرتبط باشد، نظراتشان در دستورکار رسمی قرار گیرد و شنیده شود. بنابراین، واسطه گرایی باعث دسترسی وسیعتر به دستگاه خطمشی گذاری میشود. اگر حکمرانی، برقراری توازن بین علائق است و خط مشی خوب، در آگاهی و تطبیق علائق متنوع، انعکاس می یابد، بنابراین هر کوششی باید صورت گیرد تا از وجود انجمن و محفلی برای ابراز علائق، مطمئن شد. تئودور لوی138نقد نافذی به واسطه گرایی(در کتاب پایان لیبرالیسم خود) دارد. وی به لیبرالیسم گروهِ علاقه(پسرعموی واسطه گرایی)، بعنوان مکانیسمی برای اطمینان از محافظه کاری در ساخت خطمشی، حمله میکند. دادن اولویت به نظر گروههای تثبیت شده موجب محافظه کاری میشود چون گروههای تثبیت شده، ماهیتی محافظه کارانه دارند. گروههایی که کمتر تثبیت شده هستند، اغلب به سادگی به دستگاه خطمشی سازی دسترسی ندارند. البته این کیفرخواست به واسطه گرایی کمتر وارداست چون در واسطه گرایی ناب، فرض میشود که همه گروهها دسترسی دارند درحالیکه در لیبرالیسم گروهِ علاقه، دسترسی گروهها برابر فرض نمیشوند. مساله نگران کننده تر این است که ممکن نیست علائق بطور اثربخشی، متوازن شوند حتی اگر همه گروههای سازمان یافته به خطمشی گذاران دسترسی داشته باشند و اثرگذار باشند. برخی علائق، ازطریق هیچ گروهی، نمایندگی نمیشوند. تا همین اواخر، علائق فقرا در معادله خطمشی واسطه گرایی گنجانده نمیشد چون هیچ گروه سازمان یافته مشخصی، آنها را نمایندگی نمیکرد. همینطور منافع مصرف کنندگان، هزاران زندانی و یا بیماران روانی و ذهنی نیز اغلب نماینده ای ندارند یا نماینده دست دوم آنها حضوردارد درحالیکه بخش بزرگی از موضوعات خط مشی بدانها نیز مربوط میشود. تاکید زیاد بر توازن علائق در این فلسفه میتواند موجب همکاری متقابل و ائتلاف شود ولی گاهی این همکاری تنها بخاطر ملاحظات اخلاقی و عدالت جویانه است. در این حالت ممکن است دغدغه های برابری جویان بر ملاحظات اخلاقی، پیشی گیرند. داشتن درکی واسطه گرا از حکمرانی، موجب افزایش بدبینی سیاسی نیز میشود چرا که از شهروندان خواسته میشود که تصمیمات خطمشی را نه برمبنای خوب بودن بلکه برمبنای موردعلاقه اکثریت بودن بپذیرند. ریشه های واسطه گرایی بعنوان توازن علائق، کمتر از ریشه های حمایت گرایی، آشکارند. شاید بدین علت باشد که این مفهوم تنها در ربع دوم قرن بیستم، غلبه داشته است. هنوز میتوان عناصری از واسطه گرایی را در نوشته های برخی فلاسفه کلاسیک سیاسی، مشاهده کرد. شاید با خواندن سطحی نوشته های بنتهام139، تصور شود که فلاسفه سودگرا140و معتقد به اصالت سود(فلسفه ای که مدعی است بیشترین خوشحالی را برای بیشترین تعداد افراد جامعه فراهم میسازد و اصالت سود را موجب آن میداند)، عمدتاً واسطه گرا بوده اند. بااینحال واسطه گرایی عمدتاً فلسفه ابزارها است و گرچه بیشترین شادیها برای بیشترین تعداد، ممکن است دستورالعملی برای برخی واسطه گرایان باشد ولی واسطه گرایی به چنین انگیزه هایی نیاز ندارد و رویکرد بنتهام نیز توجه به توازن علائقِ گروهی بیان شده است(و نه لزوماً اصالت سود). بنتهام در علم الاخلاق خود گفته است که اولین قانون طبیعت این است که شادی خود را بخواهیم و صداهایی که بدنبال شادی دیگرانند، شادی خود را در شادی دیگران می یابند. فلاسفه کلاسیک سیاسی، واسطه گرا بنظر نمی آیند چون در زمان آنها چنین چیزی مطرح نبود. برخي عقیده دارند که وجود چندین جایگاه قدرت، به رام کردن قدرت کمک میکند تا رضایت همه تامین شود و مناقشات و درگیریها بصورت مسالمت آمیز حل و فصل شود چون حتی اقلیت، در تعامل با یکی از مراکز قدرت، میتواند منافع خود را تامین کند. کاهش تعارضات یکی از دلایل ارزشمند بودن رویکرد واسطه گرایانه است. سازمانهای نظارتی و تدوینگر قوانین، اغلب به سبک واسطه گرا عمل میکنند. در سطوح بالاتر خط مشی گذاری، واسطه گرایی فلسفه خط مشی غالب(جز بر چند سازمان) ميباشد.
عملگرایی: برخی عملگرایی را تنها فلسفه عمده در آمریکا میدانند. جیمز141و دیویی142 گفته اند که اگر چیزی کار میکند، انجامش بدهید. اما عملگرایی بعنوان فلسفه خطمشی مدتها قبل از ظهور بورکراسی مدرن با ما همراه بوده است. درحقیقت ظهور بوروکراسی مدرن را میتوان اعتراض به حکمرانی تکی و عملگرایانه دانست. بوروکراسی، ابزاری برای استانداردسازی حکمرانی، خطمشی و تصمیم سازی است. روش عملیاتی استاندارد، نگهداری سوابق، زنجیره رسمی فرمان دادن در بوروکراسی، ساختار را تشریفاتی میسازد که مانع عملگرایی میشود. با این وجود بوروکراتها، هنوز میتوانند عملگرایی را در خطمشی عمومی پیش ببرند. گرچه ساختار رسمی مانع عملگرایی است ولی بوروکرات همیشه تابع ساختار رسمی نیست. گاهی ساختارهای محدودکننده یا وجودندارند و یا شفاف نیستند و یا میتوان آنها را بدون ترس از عواقبش، نادیده گرفت. محدوده اختیارات بوروکرات ممکن است بزرگ باشد و در برخی حالات عملگرایی اصل راهنما در اداره امور و خطم
شی سازی است. چارلز لیندبلوم143یکی از بهترین توضیحات را درباره عملگرایی بعنوان فلسفه سیاسی مطرح کرده است. خطمشی سازی و اداره امور لزوماً افزایشی هستند و بنابراین با کیفیتی کمتر از حدمطلوب، تدوین و اجرا میشوند چون تصمیمات خوب اغلب باید بسرعت اتخاذ شوند، جستجوی اطلاعات به هزینه کردن نیاز دارد و عواقب همیشه قابل پیش بینی نیستند. خطمشی سازان اغلب مثل آتش نشانها به مبرم ترین تقاضاها درلحظه ای کوتاه پاسخ میدهند برخلاف فلاسفه که همه گزینه های جایگزین موجود را با تعمق بررسی میکنند یا برخلاف علم گرایان که بدنبال یک راه به عنوان بهترین راه میباشند. بنابراین نباید از خط مشی سازان انتظار داشت که به خطمشی مطلوب برسند بلکه آنها اغلب عملگرایند. بهترین راه حلهای عملی، اغلب نه با روشهای عملیاتی استاندارد سازگارند و نه با قصد قانونگزاران، سازگاری دارند.
انتقال گرایی: انتقال گرایی، فلسفه خطمشی دولت رفاه است که از آنها که دارا هستند میگیرد و به افراد نادار میدهد. گرچه چندین فیلسوف کلاسیک(مارکس144، روسو145 و ریکاردو146) در تبار فکری انتقال گرایی نقش داشته اند، استفاده واقعی از این خطمشی بعنوان موتوری برای کاستن نابرابریهای اقتصادی، تا پس از پایان ربع اول قرن بیستم، مرسوم نبود. شرحی روشنگرانه از انتقال گرایی توسط پیگو147 ارائه شده است. وی در”اقتصاد دولت رفاه”، درباره مقدمات انتقال گرایی بحث میکند و به مشکلات اقتصادی و فلسفی انواع انتقالهای درآمد در جامعه اشاره میکند. اصل اساسی انتقال گرایی، نسبیت در درآمد است. همانطورکه پیگو بیان میکند:”اجبار به پذیرفتن زندگی در استاندارد پایین تر توسط یک فرد یا یک خانواده درحالیکه دوستان و دشمنانش تحت فشار قرار نگرفته باشند و چون گذشته بمانند و رها شوند، ممکن است خیلی ناراحت کننده باشد ولی اگر کل طبقه یا گروه آنها، بطورمشابهی در رنج قرار گیرند، آنها بندرت رنج خواهند برد… . بطور خلاصه، بخش بزرگی از رضایت اقتصادی که مردم بدست می آورند ناشی از درآمدهای باثبات است(و نه ناشی از بزرگ بودن مقدار مطلق درآمد)، ولی پس از آنکه درآمد بزرگتر شد یا حداقل کوچکتر نشد، شباهت درآمد در بین همراهان اجتماعی فرد است که رضایت را ایجاد میکند. این نظر تا حد زیادی، نظر مرسوم را تقویت میکند که انتقالها، جدای از اینکه میتوانند بهتر انجام شوند، صدمه زیادی به قربانیان نمیزنند در عين حال ذینفعانی که نیازهایشان ابتدایی تر و کمتر پیچیده هستند، از این انتقالها، نفع بزرگی میبرند”. امروزه عبارت محرومیت نسبی زیاد بکار برده میشود و نشان میدهد که مفهوم نیاز بعنوان یک مقیاس، بطور گسترده ای پذیرفته شده است. فرض دیگر انتقال گرایی این است که مزایای ناشی از انتقال درآمد، به همان میزان که به محرومین میرسد، به جامعه نیز میرسد چون درآمدهای اضافه شده به افراد فقیرتر اجازه میدهد که بدنبال فرصتهای تحصیل و استخدام بگردند و بنابراین تولید، تقویت میشود و جامعه نفع میبرد. بااینحال همانطورکه پیگو اشاره کرده است مقاطعی وجود دارند که برگشت(به معنای اقتصادی آن) در اقتصاد رفاه انتقال گرا، کاهش می یابد. لایه ای اخلاقی نیز در انتقال گرایی وجود دارد و بنابراین ایده ضرورت تأمین فقرا، صرفنظر از اینکه بهره اقتصادی برای اینکار وجود داشته باشد یا نداشته باشد، تقویت میشود. دولتها اغلب متعهد به ارائه مزایا به فقرا حتی در زمانهای تورم هستند بنابراین به مارپیچ تورم کمک میکنند. با اینکه این، خطمشی عاقلانه ای نیست و نمیتوان آن را به حساب اقتصاد رفاه گذارد ولی ریشه هایی اخلاقی و سیاسی دارد و اغلب بکار میرود. انتقال گرایی تا حدزیادی، فلسفه خط مشی در قرن بیستم است. در زمانهای گذشته، فقرا همچون اشیاء تحقیرشده و پست بودند. فرض بر این بود که ارائه کردن کمکهای عمومی به فقرا موجب اتلاف و تنبلی میشود. بعلاوه، توضیح و تبیین فقر در حال تکامل تدریجی بود. درواقع، هربرت اسپنسر148و دیگر داروینیستهای اجتماعی149 استدلال میکردند که باید از دلسوزی برای فقرا جلوگیری کرد چون موجب مداخله در نظمی طبیعی، یعنی بقای اصلح میگردد. امروزه دیدگاه رایج این است که فقر، کمتر محصول رخوت و تنبلی فرد یا نظمی طبیعی است و بیشتر ناشی از ساختار جامعه است. بهرحال، این فرض در آمریکا کمتر از دیگر کشورهای غربی رواج دارد. بسیاری از آمریکایی ها تمایل دارند که فقرا را به دو طبقه تقسیم کنند: فقیر و مستحق واقعی و بقیه فقرا. همانطورکه گیلبرت استینر150اشاره میکند، زنان بیوه، یتیمان و ناتوانان اغلب بعنوان مستحق واقعی شناخته میشوند ولی دیدگاهها نسبت به ارائه خدمات رفاهی به افراد جوان، سالم و یا سیاه، کاملاً منفی است. افرادیکه بدلیل عدم مهارت، ناآشنایی با هنجارهای اشتغال يا قربانی تبعیض نژادی شدن با مشکلات اقتصادی مواجه میشوند یا مادران حامله ای که رها شده اند یا ناخواسته حامله شده اند و فقیر شده اند، در آمریکا اغلب همچون اشیاء تحقیر شده هستند. درعوض مقداری از قوانین فقر و رفاه، مفهوم مستحق واقعی را مورداهتمام قرار داده اند. اقتصاددانانی که استدلال میکنند که پرداختهای نقدی یا یارانه های درآمدی در جنگ با فقر مفیدتر از برنامه های خدماتی- آموزشی هستند، توسط رئیس جمهور جانسون151 کنار گذارده شدند چراکه وی میخواست از تصویر برنامه های خودش، دفاع کند. نقش بزرگی که انتقال گرایی در خطمشیهای اخیر در آمریکا بازی کرده است،کمی گیج کننده به نظر میرسد. در سرزمینی که فردگرایی، اخلاق کار
و کالوینیسم152(سنت اصلاحی یا ایمان اصلاح شده که شاخه ای بزرگ از پروتستانیزم است و از سنت کلامی و شکلهایی از مسیحیت ارائه شده توسط کالوین و دیگر متکلمان مسیحی هم نظر با وی، تبعیت مینماید و گرچه ارتباطش را با کلیسای کاتولیک رم قطع کرد ولی با لوترینها153نیز تفاوت دارد)، بخشی از فرهنگ آن هستند، وجود بودجه های چندبیلیون دلاری رفاهی، نامتناجس بنظر میرسند. توضیحات مختلفی برای این تناقض آشکار وجود دارد. نخست وقوع رکودبزرگ که فقر را قابل توجه و احترام نمود. وقتیکه مردم سخت کوش طبقه متوسط، به زیرخط فقر خزیدند، جذابیت تفسیر اسپنسریها از فقر نیز کاهش یافت. علاوه براین، انگیزه ایجاد دولت رفاه در طی رکود، بیش از اینکه بدنبال ایجاد یک موسسه خیریه باشد، بدنبال بقای یک ملت بود. امروزه نیز رهبران عمومی، بیشتر دوست دارند که فقر را ناشی از بیماریهای اجتماعی بدانند. درنهایت، در آمریکا همچنانکه به ابتکارات فردی پرداخته میشود، به فرصتهای برابر برای همه نیز توجه میشود و این دو اسطوره عمومی، قوی هستند.
خویشتن گرایی: فلسفه خط مشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *