پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد درمورد تصمیم گیری، علوم سیاسی، سلسله مراتب، سازمانهای دولتی

در رابطه بین حکومت و مردم دانست. این شاخه علمی همچنین بصورتی عمیق، کیفیت دخالت دولت در امور عمومی و جنبه های آنرا مشخص مینماید و تلاش دارد این دخالت را از طریق ارائه شیوه های علمی و مهارتهای ویژه به نحوی اداره نماید که فرایند و نتایج آن قابل کنترل باشد. لاسول72 به سه ویژگی خطمشی گذاری عمومی اشاره كرده است كه عبارتند از: بین رشته ای بودن(خط مشی گذاری علم، هنر و حتی حرفه ای است که نیازمند کسب علوم و مهارتهای گوناگون است تا بتواند به اهداف خود برسد، خطمشی گذاری همچنین باید بتواند خود را از حصارها، مرزها و ساختارهای یک رشته خاص خارج ساخته و با رشته های مختلف ارتباط برقرار نماید)، حل کنندگی مسئله(خط مشی گذاری رشته ای است که با واقعیتهای عینی جامعه سروکار دارد بنابراین نمیتواند اقدام به کلی گویی و ابهام گویی نماید و مسائل و مشکلات جامعه را حل نشده باقی بگذارد. درحقیقت روش این رشته بررسی عینی است بنابراین بدنبال تشخیص و درک مسائل عمومی جامعه و در تلاش برای یافتن راه حل مسائل است)، بشدت هنجاری بودن(هنجارها، مسائل مختلفی را در جامعه ایجاد میکنند که غالبا“ راه حل آنها نیز باید هنجاری باشد و از طرف دیگر، خط مشیها، هنجارهای جامعه هستند و این ویژگی بر انتخاب، روش، ابزار و تکنیکها تاثیر تعیین کننده ای دارد). لاسول نتیجه ميگيرد كه با استفاده از علوم رفتاری و ارتباطات خصوصاً روانشناسی و علوم اجتماعی میتوان مسائل و نیازهای جامعه را تشخیص داد، برای چاره جویی نسبت به آنها تصمصیم گیری نمود و حتی جهت دریافت اطلاعات مورد نیاز از این محدوده علمی نیز فراتر رفت(كرم اله، دانش فرد؛ 1391). خطمشي گذاري همچنین ارتباط نزديكي با علوم سیاسی دارد. علوم سياسي، یکی از شاخه های علمی است که درارتباط با اهداف دولتمردان و صاحب منصبان عمومی و چگونگی تصمیم گیری راجع به قانونی کردن و اجرای آن اهداف بحث میکند. یکی از نقاط مهم و قابل توجه در خطمشی گذاری، چگونگی تشخیص و دریافت مسائل عمومی و ورود آنها به تقویم خطمشی گذاری و تبدیل شدن به خطمشیها است. علوم سیاسی نیز میکوشد با بهره گیری از روشهای مناسب و براساس اصول علمی و شیوه ای نظم یافته و براساس واقعیتهای عینی جامعه، خطمشیها و تصمیمات خود را اتخاذ و اجرا کند. بنابراين علوم سیاسی و خطمشی گذاری عمومی در همین نقاط بهم پیوند می خورند و این پیوند با تغییر نقش دولت، اهمیت بیشتری یافته است. برخی علوم سیاسی را از دو منظر قابل بررسی ميدانند: خطمشی گذاری بعنوان دولت درعمل(شاخه ای از علوم سیاسی كه درین دیدگاه سیاستگذاری بعنوان علم عمل عمومی شناخته میشود و بعنوان ابزاری جهت نظارت بر تصمیم گیرندگان مطرح میگردد و از اینرو، این مفهوم بیشتر درارتباط با مفهوم حکومت است)، خطمشی گذاری بعنوان سیاست(فعالیتی عمومی، کلی و در ارتباط با مفهوم دولت)(كرم اله، دانش فرد؛ 1391).
سرعت تغییرات، عمق تغییرات، تنوع متغیرها و تحرک سریع آنها موجب شده است كه تشخیص و درک مسئله عمومی، دریافت اطلاعات صحیح و دقیق حتی نحوه اجرا و ارزیابی میزان دستیابی به اهداف، تحت تاثیر قرار گيرد لذا دولتها بدون خطمشی گذاری حرفه ای نمیتوانند سیاستهایی اتخاذ کنند که درین شرایط به اهداف تعیین شده برسند. بنابراين در خطمشي گذاري حرفه اي بر چهار عامل تاكيد ميشود تا خط مشي گذاري، ارتقاء و بهبوديابد. اين چهارعامل عبارتند از: بررسی دقیق و گروهی(بمنظور بررسی ضرورت و وظیفه های اساسی وزارتخانه ها، توسط گروه های حرفه ای و با تجربیات مرتبط با تیمهای ترکیبی مانند تیم خدمات شهری، مجریان ارشد سازمانهای دولتی و غیردولتی)، پیوستگی حوادث یادگیری(برای وزیران و مدیران مرتبط با خدمات عمومی، سمینارها و گفتگوهای آزاد، سیستم پیشنهادهایی میدهد که بتواند تجربیات بیرونی را برای فهم بهتر تاثیر خطمشیها نشان دهد)، حوضچه های دانش(تشویق کردن شهروندان و متخصصان در به اشتراک گذاري دانش و اطلاعات خود و درگیرکردن ذینفعان در خطمشی گذاری که باعث ایجاد اطلاعات مفید و پشتوانه ای برای بهبود بلندمدت در خطمشی میشود)، بکارگیری کاربردی ترین خطمشیها(بکارگیری رویکردهای جدید در خطمشی گذاری و فرآیندهای آن برای شناسایی، تشریح و تحلیل بمنظور به اشتراک گذاري ایده ها و تشویق ایده های جدید در بکارگیری روشهای جدید)(كرم اله، دانش فرد؛ 1391).
بعضی از صاحبنظران خطمشی را بعنوان راههایی برای حل مسایل میدانند و عقیده دارند که فرآیند خط مشی درحقیقت، همانند فرآیند حل منطقی مسئله است. البته برخی ارزیابی خط مشی را پس از خاتمه آن و برخی، قبل از خاتمه قرار میدهند. استونر73(1996)، فرایند منطقی حل مسئله74 را درين زمينه پيشنهاد و آنرا به چهارمرحله تقسیم مينمايد: شناسایی وضعیت، ایجاد راه حلها، نظارت وارزیابی، اجرا و پیگیری(كرم اله، دانش فرد؛ 1391). بعضی از نویسندگان خطمشی گذاری را موضوعی خارج از حوزه فرایند حل مسئله و به کلی مبحثی مستقل میدانند. آنها فرآیند حل مسئله را فرآیندی سازمانی ميدانند که برای یافتن راه حلها و اتخاذ تصمیم، توجه خود را به محدودیتهای سازمانی معطوف ميكند و مساله را به دور از خطمشی عمومی(که در فضای کلی جامعه و بعنوان عمل دولت دیده میشود)، مورد بررسی قرار میدهند. البته با بررسی منطقی چرخه ی خطمشی و فرآیند منطقی حل مسئله، شکاف بین اين دو ديدگاه، آنقدر گسترده نیست که نتوان آنها را به هم نزدیک کرد و از نقاط قوت یکی در تکمیل دیگری استفاده نمود. بطورکلی کسانیک
ه به قصد رفع شرایط نامطلوب به حل مسئله روی می آورند به نوعی از چرخه ی خط مشی استفاده میکنند و کسانیکه به منظور خط مشی گذاری این چرخه را طی میکنند رویکرد حل مسئله را در اتخاذ و انتخاب خط مشی لحاظ مي نمایند(كرم اله، دانش فرد؛ 1391). درکل، تشریح و توضیح خطمشی گذاری عمومی کار مشکلی است زیرا خط مشی گذاری بسیار پیچیده و مبهم است.
یکی از تکنیکهای فهم و بررسی راحتتر خط مشی گذاری، بکارگیری مدل و مدلسازی است. چالشهای جهانی، تغییر نقش دولتها و سایر عوامل میتواند سبب بوجود آمدن ساختارهای گوناگون، سازوکارهای متفاوت ارزیابی و تصمیم گیری و شیوه های اجرا و نظارت متنوع برای خطمشی گردد. از آنجاکه خطمشی عملِ دولت را موردبررسی قرارمیدهد، مدلهای خطمشی گذاری باید بتوانند مراحل خطمشی گذاری، ویژگیها و متغیرهای اصلی هرمرحله را شناسائی و توانائی افراد درگیر خطمشی را برای خطمشی گذاری بهتر، از شناسائی مسئله تا اجرا و ارزیابی آن، افزایش داده و آنها را در اتخاذ تصمیمات بهتر یاری رسانند. مدلها با ارائه چارچوب تحلیلی، درک بهتری ازعوامل محیطی را فراهم میکنند و تسهیل گر شرایط اند. بعضی از نویسندگان، خط مشی گذاری را شیوه ای روشمند برای اتخاذ تصمیمات دولتی و کسب توافق گروههای مشارکت کننده میدانند و با تأسی از روش عمومی تصمیم گیری سازمانی، خطمشی گذاری را فرآیند عقلایی و منطقی میدانند. گروه دیگر از اندیشمندان براین باورند که انتخاب خطمشی بیش از آنکه تحت تأثیر افرادخردمند و گزینشهای منطقی آنها باشد، سیاسی است. بعضی دیگر نیز، خطمشی عمومی را حاصل فرآیندهای داخلی سازمانها تلقی میکنند که بوروکراتها ازطریق قدرت تخصصی، خطمشیهای عمومی را شکل داده و جهت میدهند. تحت تأثیر هريك از رویکردهای ذكر شده، مدلهاي مختلفي براي خطمشي گذاري و نحوه تصميم گيري درمورد خطمشي مطرح شده اند(كرم اله، دانش فرد؛ 1391). مدلهای خط مشی، برای سادگی، شناسایی جنبه های خاص، درک و توضیح و تبیین خط مشیها، استفاده میشوند(داي، توماس؛2010). چند مدل فراگیر و کلی براي خطی مشی گذاری عبارتند از: مدل فرآیند سیاسی خط مشی گذاری75(عوامل رسمی خطمشی گذاری را موردتوجه قرارداده و فرآیند دو جریان موافق و مخالف خطمشی را بصورت همزمان تحلیل میکند)، مدل مثلث آهنین76(این مدل خطمشیها را حاصل تعامل سه راس یک مثلث میداند که در مراحل مختلف با هم تعامل و ارتباط داشته و نهایتاً حاصل کار، خطمشیها و تصمیماتی است که در جامعه باید اجرا شوند. سه نقطه قدرت در راس مثلث مجریان، کنگره و واسطه گریهاي نهايي هستند که دائما درحال تعاملند و خطمشیها را ایجاد میکنند. این تعامل و ارتباط، با کاربرد فنی تشخیص و ادراک مسئله، جستجوی روشهای بررسی مسئله و یافتن راه حلها و مشروعیت بخشي به خط مشیهای قانونی شده و نحوه نظارت بر آن سروکار دارد)، مدل خوشه های قدرت77(با الهام از ایده مثلث آهنین، مدل خوشه های قدرت مطرح شد تا بوسیله آن تاثیر و نقش گروههای متعدد تشریح شود. خوشه های قدرت بعنوان گروههای مرتبط باهم بوجود می آیند. آنها ممکن است مستقل عمل نمایند، باهم ائتلاف کنند، موضع مشترک اتخاذ نمایند و بر خطمشی عمومی که منافع آنان را در سطح ملی یا محلی تحت تاثیر قرار میدهد، اثرگذار باشند)، مدل پادشاه و پادشاه سازان78(در این مدل پادشاه سازان در راس سلسله مراتب خطمشی گذاری عمومی اند. آنها با برخورداری از منابع مالی و اداری در تعیین و تصویب خط مشی نفوذ میکنند. گاهی قدرت این گروه بر مردم آشکار نیست و با استفاده از جایگاه شان در پشت صحنه، تعیین میکنند چه کسی انتخاب شود و کدام عوامل فوراً از بین بروند. پادشاهان یا خطمشی گذاران به عنوان رهبران در دولت و سازمانها انتخاب و بکار گمارده میشوند. آنها منافع زیاد و مستقیمی در خطمشی گذاری دارند و ازطریق طراحان پشت صحنه به قدرت رسیده اند و از پشتیبانی اين عوامل و در ارتباط و مشورت نزدیک با آنها هستند. تصمیمات و خطمشیها تجلی میزان قدرت دو گروه اول در خطمشی گذاری است. این مدل ادعا دارد که خط مشیهای وضع شده در ارتباط با رفاه افراد صاحب نفوذ جامعه میباشند. ایده عمومی بوسیله طبقات بالاي سلسله مراتب خط مشی گذاری تحت تاثیر قرار میگیرد اما ارتباط با طبقات پایین تر نيز وجوددارد و توده مردم، نفوذ غیرمستقیمی در خطمشی عمومی دارند. توده مردم نقش اطاعت پذیری دارند و نظرات خود را بوسیله شهروندادن و فعالان منتقل میكنند)37 (كرم اله، دانش فرد؛ 1391)، مدل عقلائی خط مشی گذاری عمومی(هدف در اين مدل كسب حداكثر دستاورد اجتماعي است و درين راستا، علاوه بر متغیرهای قابل اندازه گیری نظیر واحد پولی باید ارزشهای اجتماعی سیاسی اقتصادی مرتبط با موضوع خط مشی نیز درنظر گرفته شوند. از طرف دیگر، بودجه های دولتی باید تاحدّی افزایش یابند که حداکثر نفع عایدشود و پس از آن هیچ هزینه ای پذيرفته نشود(الواني، سيد مهدي؛ شريف زاده، فتاح؛ 1391). تمامی دولتها در تلاشند تا از امکانات و منابع محدود خود بنحوی استفاده کنند که حداکثر نیازها را برآورده سازند. سازمانهای دولتی برای دستیابی به چنین شرایطی، اهدافی دقیق و منطقی وضع میکنند تا بهترین راه حل را انتخاب کنند. انتظار ملت از مسئولان نیز همین است. اما رسیدن به چنین فرضی، خود مستلزم وجود و تحقق پیش فرضهایی است که تصمیم گیری عقلایی و منطقی را تحقق بخشد. از آن جمله میتوان به مصمم بودن خط مشی گذاران به عبور از منافع فردی و صرف نظر کردن از منافع خصوصی و در مقابل حمایت از منافع عامه مرد
م(به عنوان پیش فرض) اشاره کرد. در اين مدل، تاكيد ميشود كه خط مشی گذاران باید دانش لازم و مهارت تشخیص منافع عمومی را داشته باشند. موانع و مشکلات بسیاری وجود دارند که تحقق پیش فرضها را مشکل ميسازند و مانع از دستیابی به بهترین و مطلوبترین خط مشی میشوند. فرآیند خط مشی گذاری عقلانی با هدف رسیدن به بهترین راه حل برای تحقق منافع و مصلحت عامه، تحت عنوان فرآیند عمومی برای خط مشی تشریح شده است. اما از آنجا که وجود این شرایط در دنیای واقعی امکان ندارد و محدودیتها مانع پیاده سازی کامل خط مشیهای عقلانی میشود، صاحبنظران برای کاهش این محدودیتها، تکنیکهای مختلفی ارائه کرده اند که اگر تحقق کامل این مدل امکان پذیر نباشد، شیوه ای انتخاب شود که نزدیکترین مدل اجرایی به آن ممکن باشد. مدل عقلانی محدودشده، مدل رضایت بخش، مدل تصمیم گیری تدریجی یا استدراجی38و… درهمين راستا ارائه شده اند(كرم اله، دانش فرد؛ 1391)). برخی مهمترین ویژگی شکل گیری خط مشی را پیشنهاد و توصیه ابزارهایی برای حل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *