پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد درمورد برنامه ریزی استراتژیک، تصمیم گیری، مدیریت استراتژیک، ساختار سازمانی

بازار از محصولات مشابه، تمرکز بر بازار مصرف قرار گرفت و محصولات متنوع و بازارها رقابتی شدند و باوجود ایستا بودن محیط، تاثیر عوامل بیرونی ، شدت گرفت. درین دوران، دید درون سازمانی به برون سازمانی تحول یافت و البته تغییرات میحطی از توابعی با متغیرهای قابل پیش بینی، پیروی میکردند. درین دوران گرایش برنامه ریزیها به سوی حال و یا آینده ایستا بود و آینده بصورت روندی قابل پیش بینی بر اساس گذشته، ترسیم میشد و لذا برنامه ریزیهای کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت؛ برنامه ریزی بلندمدت غلتان، برنامه ریزی واحدهای کسب و کار استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک درسطح شرکتها، مطرح شدند. در دوره صنعتی، محیط پویا و پرتغییر شد و پیچیدگی بعنوان مساله غالب مطرح گردید. چالشهای جدید و غیرمنتظره شکل گرفت و مسائل و موانع بیرونی، موانع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و… شدت یافت و بازارها بشدت رقابتی گردید و تمرکزبر دانش و اطلاعات معطوف شد و شدت تغییرات بحدی شد که اعتبار توابع پیش بینی کننده از بین رفت. درین دوران گرایشهای تعاملی در برنامه ریزی رشد یافتند و برنامه ریزی بعنوان مبنایی برای یادگیری سازمان مطرح گردید و برنامه ریزیهای مشارکتی و تعاملی، مدیریت استراتژیک، بصیرت و تفکر استراتژیک، دیدگاه تلفیقی برنامه ریزی، مدیریت تغییر، مدیریت دانش و سازمان یادگیرنده/سازمان استراتژیست متداول شدند(احمدی، فتح اله و تاج الدین، 1389). در شکل2-1با کمک تئوری نقاط مرجع استراتژیک33 ویژگیهای برنامه ریزی در هریک از این دوره ها برجسته گردیده اند. نکته مهم این است که روشهای فوق بیشتر متناسب با شرکتها میباشد و نیاز به طرح مدلی جدید برای برنامه ریزی برای جهان احساس میشود.

شکل 2-1 – دوره های برنامه ریزی در شرکتهای بخش خصوصی.
2-3 برنامه ریزی استراتژیک (تعریف، پارادایم ها و مکاتب):
گرچه گاهی فقدان استراتژی تبدیل به مزیت و موجب انعطاف پذیری سازمان میشود(احمدپور داریانی، 1388) و علیرغم ادعای مینتزبرگ28مبنی بر ظهور و سقوط برنامه ریزی استراتژیک در کتابی با همین عنوان(1994)، این نوع برنامه ریزی هنوز هم بطور گسترده در موسسات آموزشی، سازمانهای غیرانتفاعی و بخش کسب و کار مورد استفاده قرار میگیرد(انتشارات مدارس عمومی وینکا، 2011؛ پارسائیان، 1388) و به نوعی در بین روشهای مختلف برنامه ریزی غلبه یافته است و بسیار متداول است بطوریکه گاهی معادل با برنامه ریزی تصور میشود. برنامه ریزی استراتژیک از دیدگاه نظری، بظاهر ساده اما درواقع، فرآیند بسیار پیچیده ای است و باید با روشی نظام مند صورت گیرد(پارسائیان، 1388). بررسی نظریات مخالفان و موافقان، حاکی از این است که درک روشن و تصوری واحد از موضوع شکل گیری استراتژی و فرآیند برنامه ریزی استراتژیک وجود ندارد(احمدی و دیگران، 1389). طبیبی(1375) به ویژگیهای برنامه ریزی استراتژیک که آنرا از برنامه ریزی عملیاتی متمایز میکند اشاره کرده است که برخی از آنها عبارتند از: شکل گیری و تدوین درسطوح عالی سازمان، تاکید بر اثربخشی(دستیابی به اهداف اصلی تعیین شده و انجام کارهای درست)، تاکید بر منافع آتی سازمان(بلندمدت و توجه به منابع و امکانات آتی)، فرض ساختار سازمانی منعطف و متناسب و همراه با تغییرات محیطی، بکارگیری روشهای نو و تجربه نشده درکنار روشهای تجربه شده، دارای ریسک بیشتر. برایسون29درسالهای1990 و1993، برنامه ريزي استراتژيک را تلاشي سازمان يافته و منظم براي اتخاذ تصميمات بنيادي و انجام اقدامات اساسي معرفی میکند که سرشت و سمت گيري فعاليتهاي يک سازمان را در چارچوب قانوني شکل ميدهد و با روشی نظام مند از فرآیند مديريت استراتژيک، پشتيباني ميکند و از سوی دیگر متضمن همه اقداماتي است که منجر به تعريف اهداف و تعيين استراتژيهاي مناسب براي دستيابي به آن اهداف براي کل سازمان ميشود. برخی برنامه ريزي استراتژيک را شامل فرآيند ارزيابي محيط درحال تغيير سازمان بمنظور ابداع رسالتي براي آينده سازمان معرفی میکنند(يعني تعيين چگونگی سازگاری سازمان با محيط آينده براساس رسالت، توانمنديها و ضعفها و ارائه برنامه اي درین راستا). برخی معتقدند که برنامه ريزي استراتژيک بستر يا چارچوبي است براي عملي ساختن انديشه استراتژيک و هدايت عمليات(وردی نژاد، فریدون؛ مرآتي، عاطفه؛ 1389). آنچنانکه اولسن30و ادی31در1982 گفته اند، برنامه ریزی استراتژیک، رویکردی مشورتی و منظم است تا تصمیمات و فعالیتهای بنیادینی را ایجادنماید که ماهیت، چرایی و آنچه که یک سازمان(یا هرموجودی دیگر) انجام میدهد را شکل میدهند. برنامه ریزی استراتژیک بنابرتعریف برایسون و کروزبی32(2009) به رهبران و مدیران کمک میکند تا راهی برای دانستن آنچه باید انجام دهند و چرایی و چگونگی آن، پیدا کنند. بدین ترتیب آنها میتوانند موضوعات و چالشهای مهم پیش روی سازمان(که با روشهای تکنیکی ساده، مهار شدنی نیستند) را به خوبی آدرس دهی نمایند. درکنار این رویکرد مشورتی به برنامه ریزی استراتژیک، دانش، مفاهیم، روشها، ابزارها و تکنیکهایی نیز برای کمک به مدیران در مشورتشان، گسترش یافته اند. در زمینه ای33 که قدرت توزیع شده باشد، سازمان دادن یک فرآیند برنامه ریزی استراتژیک، دشوار خواهد شد و هماهنگ کردن گروهها و افراد مستقل، طولانیتر خواهد گردید. بهرحال برخی تحقیقات بر مزایای برنامه ریزی استراتژیک تاکید دارند. نخستین مزیت بالقوه، پیشبرد تفکر
، عمل و یادگیری استراتژیک بویژه ازطریق مشورت و مذاکرات استراتژیک بین بازیگران کلیدی، میباشد. دومین مزیت، اصلاح تصمیم گیری است که بسیار دشوار است. به گفته نوت34(2002)، مطالعات نشان میدهند که دلیل شکست حدود نیمی از تصمیمات استراتژیک، ضعف در فرآیند تصمیم سازی است. برنامه ریزی استراتژیک به اصلاح روند تصمیم گیری کمک میکند. برمبنای این دو مزیت، مزیت سوم ناشی میشود. مزیت سوم، تقویت اثربخشی و پاسخگویی و جهندگی سازمانی است. بعبارت دیگر از طریق برنامه ریزی استراتژیک، سازمانها تشویق میشوند تا بهتر مدیریت شوند. پورتر(1985) درهمین زمینه زنجیره ارزش را مطرح میکند تا ارتباط بین ورودیها، فرآیندها و خروجیها را نشان دهد و ادعا میکند که اگر سازمان یا شرکت، ارزشی را با هزینه مناسب و معقول، تولید نکند، درمعرض حذف از بازار قرار میگیرد. درمورد سازمانهای بخش عمومی و یا غیرانتفاعی میتوان زنجیره اررزش را به مثابه خلق کننده ارزش عمومی با هزینه ای معقول دانست و یا آن را خلق کننده پیامدهای مطلوب دانست. مزیت چهارم، افزایش مشروعیت سازمانی است. سازمانی که ذینفعان کلیدی خود را ارضاء میکند و براساس معیارهای مدنظر ذینفعان به خلق ارزش با هزینه ای مناسب برای آنها می پردازد، ماندگاری بیشتری دارد. مزیت پنجم این است که درپس تقویت اثربخشی سازمانی، برنامه ریزی استراتژیک میتواند کمک کند تا اثربخشی سیستمهای گسترده تر اجتماعی نیز تقویت شود. در نهایت، برنامه ریزی استراتژیک به افراد درگیر در آن نیز بطور مستقیم کمک میکند. البته تضمینی برای این مزیتها وجود ندارد(یکی از دلایل عدم وجود تضمین، وابستگی مزایا به چگونگی مشارکت کنندگان است و دیگر اینکه برنامه ریزی استراتژیک براثر عوامل زمینه ای با این عوامل و متن خود، همسان میشود حتی اگر بدنبال تغییر آنها باشد). برنامه ریزی استراتژیک با استراتژیهای سازمان تفاوت دارد. استراتژیهای سازمان از منابع متعددی حاصل میشود که ممکن است برنامه ریزی شده باشند یا نباشند. برنامه ریزی استراتژیک میتواند به سازمان کمک کند تا استراتژیهای اثربخش را تدوین و اجرا نماید. برنامه ریزی استراتژیک با تصمیم گیریها و خط مشی گذاریهای عمومی که بیشتر سیاسی و نیازمند اجماعند، سازگاری دارد. نباید فراموش کرد که برنامه ریزی استراتژیک یکی از راههای طراحی و اجرای مدیریت استراتژیک میباشد و رویکردهای دیگر نیز وجود دارند. برای سازمانهای غیر انتفاعی و عمومی، پیشنهاد میشود که اجرای رویکرد مشورتی برنامه ریزی استراتژیک از طریق چرخه تغییر استراتژیک صورت گیرد(جان، ام.، برایسون؛ 2011).
با کمک تئوری نقاط مرجع استراتژیک و تقسیم بندی استراتژیها، میتوان در راستای درک نحوه تدوین استراتژیها(و به تبع آن برنامه ریزی استراتژیک)، گام برداشت. یکی از موضوعات قابل طرح درخصوص استراتژی، این است که آیا باید استراتژی را بعنوان هنر درنظر گرفت، یا بعنوان علم یا ترکیبی از آنها. درین میان اوهما35، مینتزبرگ و استاسی36معتقدبودند که استراتژی را باید از دیدگاه شهودی نگریست و لذا فرآیند]تدوین[ استراتژی، بعنوان یک هنر مطرح میشود و لذا برنامه ریزی، مقوله ای جدا از تفکر استراتژیک و بعنوان نتیجه آن قلمداد میشود. صاحبنظرانی دیگر همچون آندریو37، آنسوف38و پورتر، نگرشی عقلانی- تحلیلی نسبت به استراتژی داشته اند و به تبع آن فرآیند اتخاذ استراتژی را علم میدانستند. برخی نیز به تلفیق دو وجه علم وهنر نظر داشته اند. تقسیم بندی دیدگاهها در این زمینه، در شکل2-2 آمده است(احمدی و دیگران، 1389).
از منظری دیگر، نظریات موجود درزمینه برنامه ریزی استراتژیک را میتوان به سه پارادایم تجویزی، توصیفی و نیز تلفیقی، تقسیم نمود و ده مکتب مدیریت استراتژیک را شناسایی کرد. پارادایم تجویزی معتقد به طراحی رسمی و پیش بینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدفهای بلندمدت است. براین اساس در پارادایم تجویزی، استراتژی بعنوان یک برنامه یا موقعیت، درنظر گرفته میشود. مکاتب طراحی، برنامه ریزی و موقعیت یابی در شکل گیری پارادایم تجویزی نقش بسزایی داشته اند و مدل پنج نیروی تاثیرگذار پورتر دراین پارادایم بعنوان ابزاری جهت تجزیه و تحلیل مدیریت استراتژیک از سال1980 بکار رفته است. پارادایم توصیفی(یا تجربی- انطباقی) متکی بر اقدام بموقع و منطبق با شرایط جاری و تقریباً اعمال تدابیر غیررسمی و خلق الساعه است(نه داشتن برنامه آماده و حجیم استراتژیک). استراتژی در پارادایم توصیفی، در قالب برنامه، خط مشی، الگو، موقعیت یا نگرش34، تعریف میشود. مکاتب یادگیری، قدرت گرایی، ادراکی، کارآفرینی، محیط گرایی و فرهنگی از زیرگروههای پارادایم توصیفی میباشند. طرفداران این پارادایم، تغییرات سریع، غیرخطی و غیرقابل پیش بینی محیط را عاملی میدانندکه بشدت اثربخشی پارادایم تجویزی را تحت الشعاع قرار میدهد. برمبنای طرز تفکر این پارادایم، در شرایط تحول و تغییر، ارزیابی مطمئنی از تهدیدات و فرصتهای برون

شکل2-2- نگرش به استراتژی بعنوان علم یا هنر (احمدی و دیگران، 1389).
سازمانی غیرممکن و ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی، غیرواقعی و متاثر از برداشتهای متفاوت مدیران و درنتیجه غیرقابل اطمینان، خواهد بود. درین پارادایم، استراتژی را بیشتر از ساختار سازمانی قابل تغییر و عوامل و شرایط را حاکم بر تصمیمات میدانند. درراستای این نگرش، استراتژی همانقدر که بر عواملی نظیر ساخ
تار سازمانی، تکنولوژی و ساختار منابع انسانی تأثیر میگذارد، از آنها تأثیر نیز میگیرد. لذا درشرایط غیرقابل پیش بینی، برنامه ریزی بلندمدت در پارادایم توصیفی، ممتنع است. درین پارادایم، استراتژی از مباحث علت و معلول و متعلق به حوزه علوم و نه منطق تصورمیشود و فرآیندهای گام به گام و ازپیش تعیین شده(مطابق با پارادایم تجویزی) را ردمیکند. بنابراین درین پارادایم، چیزی به نام برنامه ریزی استراتژیک وجود ندارد و تدوین استراتژی و اثربخشی آن بیش از فرآیند برنامه ریزی استراتژیک مورد توجه است. براین اساس، استراتژیست، کسی است که بتواند هرلحظه برمبنای شرایط موجود برای حرکت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیم گیری کند. همچنین غیرقابل تفکیک بودن تدوین و اجرا از مهمترین ادعاهای این مکتب است و لذا توصیه مینماید که طراح و مجری استراتژی نباید ازهم جدا باشند35(این تفکیک را تنها در مدلهای بوروکراسی/ماشینی ممکن میداند که تعداد قلیلی از افراد در رأس سازمان فکر میکنند و انبوهی از افراد، فقط مجری آن هستند و چنین سازمانهایی اگر دارای تکنولوژی ساده و غیر پیچیده و با کارهایی یکنواخت و

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *